این برگ نمونهخوانی نشده است.
بغداد شد و چون اين شخص اکثر اوقات خويش را به بی هوشی گذرانده، از دور انديشی در کنار بود با آن مشايخ در عراق هم عهد و ميثاق گشته، کمر همّت را بر خرابی و اضمحلال محکم بست و آنچه قوّهء تحرير و بنان داشت صرف تقرير و بيان کرد. هر روز در سرّ طوماری به طهران نوشت و ايمان و پيمان با حضرات مشايخ نمود و لايحه منشوری به حضرت سفير کبير ارسال داشت. چون اين تقارير و تحارير را پايه و اساسی نبود جميع به تأخير و تسويف می گذشت تا آنکه آن مشايخ با جنرال مجلس مشورتی فراهم آوردند و جمعی علمای اعلام و مجتهدين