برگه:مسافر.pdf/۱۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
––
 

و در مسیر سفر روزنامه‌های جهان را

مرور میکردم


سفر پر از حرکت بود

و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر

سیاه بود

و بوی روغن میداد

و روی خاک سفر شیشه‌های خالی مشروب

شیارهای غریزه، و بوته‌های مجال

کنار هم بودند

میان راه سفر از حیاط مسلولین

صدای سرفه می‌آمد

و کودکان پی پرپرچه‌ها۳ روان بودند

و شاعران بزرگ

به برگهای مهاجر نماز میبردند

و راه دور سفر از میان آدم و آهن

بسمت جوهر پنهان زندگی میرفت

به غربت تریک جوی آب

به برق ساکت یک لحن

به آشنائی یک فلس

به بیکرانی یک دشت