«شنبه ۲۰ شعبان ۱۳۰۸: دیشب باغ ایلخانی (محل کنونی بانک ملی ایران) که حالا به تصرف کمپانی تنباکو است مهمان بودیم. این باغ ایلخانی را امینالسلطان با ملحقاتش بیست هزار تومان از شاه خرید ملحقاتش را علیحده فروخت خود باغ را به این کمپانی فروخت پنجاه هزار تومان. بیست هزار تومان خرید هفتاد هزار تومان فروخت. خلاصه در این مهمانی بعضی از زنهای فرنگی از قبیل زن شارژه دافر انگلیس و وزیر مختار آلمان و اطریش و بلژیک بودند چند نفر هم از وزراء ایرانی بودند مسیو طالبوت[۱] که مؤسس این کمپانی است خطبهای بسلامتی شاه خواند امینالسلطان هم جوابی بیان فرمود اما میرزا نظام (مهندس الممالک) بعبارتهای بی معنی ترجمه کرد که هیچ معلوم نشد چه بود حتی تولوزان که اسباب ترقی میرزا نظام است میگفت میرزا نظام مست بود نتوانست بیان کند باعث خجالت شد» و نیز مینویسد: «سه شنبه ۲۷ محرم ۱۳۰۹ : شنیدم شارژه دافر انگلیس امروز از صبح تا شام بالاخانه آبدارخانه بوده است. کار تبریز باید سخت شده باشد شاه هم خیلی متغیر بوده است فردا هم روزی است که باید کمپانی تنباکو اداره خود را در تبریز باز کند». در تاریخ ۵ شنبه ۲۹ محرم مینویسد:
«خدمت شاه رسیدم چندان خلق خوشی نداشتند بواسطه مقدمهٔ تبریز حواسها مغشوش است مخبرالدوله (علی قلیخان) دو سه روز است منزل وزیر اعظم است». و نیز مینویسد : «شنبه غرهٔ صفر ۱۳۰۹ : صبح که وارد باغ شدم[۲] شاه خیلی متغیر بودند منزل آمدم عریضهٔ مفصلی بشاه عرض کردم که شاید مقدمهٔ تبریز را درست بشما عرض نمیکنند این فتنه از روس است و معاندین شخص امینالسلطان چنانچه چند ماه قبل اعلانات دروغ منتشر کردند شما را کسل کردند بلکه امین السلطان را معزول کنید دیدند بارکان اقتدار او خللی وارد نیامد خودشان مختصر فایدهای بردند مردم را از شما رنجاندند و شما را از مردم بد دل کردند باز از این راه شروع کردند. از سه کار یکی را باید بکنید یا قشون برود بزور اسلحه اهالی تبریز را مطیع کند یا آذربایجان را از عمل تنباکو مستثنی کنید یا مونوپول را موقوف کنید، باندرول ایجاد کنید. والا تبریزیها اگر دست خارجی نبود کجا عقلشان میرسید سگ را بگردنش طناب بهبندند در کوچهها بگردانند و کاغذی بگردن سگ آویزان کنند که فرستادهٔ شاه امینحضور است جواب خوبی در کمال التفات دستخط فرموده بودند که تکلیف شما نوکرهای قدیم این است همه چیز را عرض کنید و هیچ پنهان نکنید در فقرهٔ باندرول با امینالسلطان حرف بزنید اتفاقاً دستخط که آوردند کاغذ منهم در جوف بود همانطور سربسته به امینالسلطان دادم بغلش گذاشت حضور شاه رفت خلوت شد در حین خلوت مرا هم احضار کردند آنجا آنچه باید بشاه عرض کنم کردم وزیر اعظم چندان خوششان نیامد نمیدانست در