زیادی گرفته دیگر هیچ اعتنائی به من ندارد». اعتمادالسلطنه با امین السلطان بسیار بد بوده و در یادداشت های روزانه خود می نویسد:
«این جوان زیبا وزیر دربار اعظم و غیره و غیره» وقایع رژی و امینالسلطان و جریان کار او: به طوری که پیش گفته شد در سال ۱۳۰۶ ق. که امینالسلطان بعنوان وزیر اعظم بهمراه ناصرالدینشاه باروپا رفت و مانند همیشه از کیسه خلیفه در آنجا امتیازاتی به بیگانگان داده شد که مهمترین آنها امتیاز انحصار دخانیات ایران بود که بعد در ایران به رژی شهرت پیدا کرد. شاه و وزیر اعظم در مقابل گرفتن مبلغ ناچیزی برای خود، امتیاز آن را به انگلیسها دادند. شاه و وزیر اعظم مانند امتیازات دیگر خیال نمیکردند که روسها با آن مخالفت نمایند. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۰۷ ق.، انگلیسها هم متعاقب آنان آمدند و چون لقمهٔ بسیار چرب و نرمی بود، خواستند که فوراً آن را بموقع اجراء گذارند و با شتاب و سرعت زیاد شروع بتأسیس ادارات در مرکز و ولایات برای اینکار نمودند که ناگهان با مخالفت شدید روسها روبرو گردیدند و بواسطهٔ شورش مردم سرانجام دولت ناچار بلکه مجبور گردید، که با دادن خسارات زیاد از کیسه ملت فقیر بینوا به کمپانی، امتیاز مزبور را لغو نماید.
امین السلطان پس از بازگشت از اروپا و دادن امتیاز انحصار دخانیات را به انگلیسها دعوتی برای مهمانی از انگلیسها در پارک جدیدالبنای خود کرد و پذیرائی دوستانه مفصلی از آنان نمود. اعتمادالسلطنه در این باب در یادداشتهای روزانهٔ خود مینویسد: «دوشنبهٔ ۲۷ شوال ۱۳۰۷ : شنیدم در پارک قدسیه یعنی باغ مخصوص امینالسلطان (پارک اتابک - سفارت روس کنونی) یک مهمانی مخصوص بزنهای فرنگی بطور ایرانی در روی تشک و سفره داده بودند و بیشتر زنها از زنهای انگلیسی یا دوستان انگلیسی بودند. مادام کندی زن شارژ دافر (کاردار) انگلیس که میگویند خوشگل است بسلامتی امینالسلطان شرابی خورده بود و بامینالسلطان گفته بود به شما نصیحت میکنم برای بقای صدارت خودتان که برای ملت انگلیس خیلی واجب است معاندین خودتان را به حکومت یا بسفارت بفرستید که از دربار دور شوند یا سرشان را ببرید. خیلی تعجب کردم از یک خانم محترم انگلیسی که اینطور حرف میزند و فتوای قتل مردم را میدهد».
اعتمادالسلطنه و دیگران راجع بوقایع رژی و وضعیت امینالسلطان در آن موقع چیزهائی نوشتهاند و چون خود شاهد و ناظر قضایا بودهاند گفتههای آنان در این جا عیناً نقل و منعکس میگردد. اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانه خود مینویسد: «سهشنبه ۱۷ جمادی الاولی ۱۳۰۸: امینالسلطان را دیدم اگرچه ظاهرش را بشاش مینمود اما باطنش خراب بود نمیدانم این روزها چه خبر است که حواس جمعی ندارد».[۱] و نیز مینویسد:
- ↑ هنگامی است که روسها مخالفت خود را با امتیاز رژی بدولت ایران یعنی شاه اطلاع دادهاند.