و مورخین چون مسعودی مانویان را در ردیف ملحدان و دهریان و فلاسفه و صابیان میدانند، چنانکه ناصر خسرو فرماید:
| دروغگوی بآخر نکال و شهره شود | چنانکه سوی خردمند شهره شد مانی | |||||
| از فلسفی و مانوی و صابی و دهری | در خواستم این حاجت و پرسیدم بیمر | |||||
و این شاعر فاضل نیز بدون آنکه از نامه مانی نامی از قبیل ارژنگ یا ارتنگ و غیره ذکر کند از بدایع و زیبائی و صنایع و نگار آن وصف کرده آنجا که گوید:
| نامۀ مانی و نگارش نکسال | در سخن و نسخت من | |||||
| هر کس از این معانی چیزی ندارد | من گشته خوار | |||||
و شعرای دیگر ایران از فاضل و مفضول (مانی) را گاه حکیم، گاه استاد، گاه نقاش، گاه بیدین و بالاخره در این حدود وصف کردهاند، و ازین دایره تنگ بیرون نرفتهاند و طبعاً صاحبان فرهنگ هم که کتب خود را از روی این اشعار ترتیب میدادهاند، غیر از این معانی چیزی ندارند.
پس معلوم شد که مانی از مد نظر شعرا و ادبا گاه مردی دروغگو و گاه نقاشی چیره دست و بتپرستی از مردم چین بوده است و پیروان او هم بیشتر چینیان بودهاند!
۲ - افسانه و روایات مختصر و سطحی که غالباً ساخته دشمنان مانی است:
روایتی که در خداینامهها بوده است قدری از اشعار شعرا مهمتر ولی باز مغرضانه و مختصر است و نمونه قدیمتر آن شاهنامۀ فردوسی است. شاهنامه گوید:
| بیامد یکی مرد گویا زچین | که چون او مصور نبیند زمین | |||||
| بر آن چرب دستی رسیده بکام | یکی پرمنش مرد، مانی بنام | |||||
| بصور تکری گفت[۱] | ز دین آوران جهان برترم | |||||
- ↑ (پیغمبر)