این برگ نمونهخوانی نشده است.
فرخی یادداشت میشود:
| برنگ مجلس او کارنامهٔ مانی | خسروا خوبتر ز صورت تو | |||||
| به بت پرستی[۱] بر مانوی ملامت نیست | برشک محفل او بلده نامهٔ ارتنگ | |||||
| صورتی نیست در همه ارتنگ | اگر چو صورت او صورتیست در ارتنگ | |||||
| هزار یک که نهان در سرشت اوست | هنر نامه فتح تو ای شاه بچین باید برد | |||||
| تا چو آن نامه بخوانند نخوانند ارتنگ | نگار و نقش همانا که نیست در ارتنگ | |||||
| او را ز بی فال، پدر تخت فرستاد | تختی همه در صورت و بر صنعت مانی | |||||
| همی تافت از پرنیان روی خوبش | نگاریست کوئی ز ارتنگ مانی | |||||
| باغی نهاده همبر او با چهار بخش | پر نقش و بر نگار چهار تنگ مانوی | |||||
چنانکه دیده شد همه وصف کتابی است که از مانی دانسته اند و آن را پر از نقوش زیبا و تصاویر و تذهیب های بدیع پنداشته اند، و آن کتاب را کتابی دینی شمرده و محل رواج آنرا چین دانسته، و از عجایب آنکه فرخی گمان کرده است که مانویان بت پرستاند و صورتهای مندرجه در کتاب خود را که بسیار زیباست می پرستند، چنانکه گوید: به بت پرستی بر مانوی ملامت نیست .... الخ
لیکن شعرائی مطلع تر از فرخی این اشتباه را مرتکب نشده اند، چنانکه ناصر خسرو گوید:
| آنچه زیر روز و شب باشد نباشد یک نهاد | راه این اینجا گم شده است ای عاقلان بر مانوی | |||||
ولی همو مانی را دروغگوی میشمارد و او و بسی از حکما مانند شیخ اشراق
- ↑ ؟