عالم نور، و جایگاه دشمن نزدیک رسید.
اهر من نیز با پنج عنصر: دود و حریق و ظلمت و سموم و مبغ، مسلح گشت و ازین زین افزارها سپر ساخت، و به پیشباز (مرد قدیم) شتافت.
دیرگاهی کار زار کردند، در پایان حرب، اهر من را بر انسان قدیم استظهاری پدید آمد و از نور وی پارهای بر بود و بیو بارید، و با هر پنج عنصر و گوهر تاریکی خود انسان قدیم را احاطه کرده محصور ساخت.
خداوند مینوی اور یزته[۱] و الهه دیگری را از پس انسان قدیم گسیل داشت که نام او: مهران روشنان[۲] یا حبیب الانوار) بود، این ایزد پرفروغ بیاری انسان قدیم بشتافت، و بر ظلمت مستظهر گشت و انسان قدیم را از خم و پیچ دوزخهای تاریکی برهانید و با اسیران دیگر که از ارواح تاریکی بیند آورده بود، از آن دوزخ بیرون کنید.
درین هنگامه، بهجت و روح حیات بکنارۀ عالم نور شتافته و بدان ژرفای بی پایان دوزخ سفلی مینگریستند، انسان قدیم را با فرشتگانش در آن ساعت که اهریمن تیره و دیوان پر بتیاره وی و حیات تاریکی، آنانرا گردا گرد فرو گرفته بودند بدیدند. روح حیات، انسان قدیم را با آوازی بلند و بانگی بتندی برق آواز داد، و از بانگ او خود ایزدی دیگر پیدا آمد.
هنگامی که اهر من قدیم با انسان قدیم در هما آویخته و بحرب همی کوشیدند اجزای پنجگانه نور و اجزای پنجگانه ظلمت نیز در هم آمیختند، نسیم لطیف نورانی با دود بهم آمیخت و اینک این نسیم ممزوج این جهانی از آن پیدا آمد، آنچه از خرمی و ترویح نفوس و زندگانی جانورانست از نسیم نورانی است، و آنچه از مرگ و میر