ابن الندیم گوید: مانی در سال دوم از پادشاهی (غالوس)[۱] لرومی ظاهر شد و (مرقیون) قبل از وی بصد سال ظهور کرده بود، و (ابن دیسان) سی سال بعد از مرقیون ظهور کرده بود. مانی خود را (فارقلیط) که مسیح مژده ظهورش را داده بود میدانست.
مانی قبل از آنکه با شاپور بن اردشیر دیدار کند مدت چهل سال در جهان میگشت، سپس پیروز برادر شاپور را دعوت کرد و پیروز مانی را نزد شاپور برد.
مایونان گویند مانی بر شاپور شاهنشاه در آمد و بر دو دوشش نوری مانند دو چراغ بر افروخته، چون شاپور مانی را بدید در چشمش بزرگ آمد و وی را بزرگ داشت، با آنکه اراده کرده بود که وی را بکشد اما چون وی را بدان هیئت بدید هیبتی از او بدلش آمده و از دیدار مانی شادمانه شد، و از چگونگی کار او بپرسید، مانی وعده کرد که نزد او بازآید و با وی سخن گوید و سپس چند خواهش از شهنشاه کرد از آن جمله آنکه پیروان وی را در پایتخت و دیگر بلدان ایرانشهر عزیز بدارند، و[۲] به هر شهری که خواهند توانند رفت و شاپور شاهنشاه خواهشهای مانی را قبول فرمود و مانی در میان مردم هند و چین و خراسان دعوت خود را بسط داده بود و در هر ناحیتی از این ممالک یکی از اصحاب خود را خلیفه کرده بود.
(ابن الندیم طبع مصر ص ۴۵۶-۴۵۹).
۴ - روایات غیر ایرانی:
آنچه از کتب و روایات سریانی که تا حدی دور از تعصب نوشته شده است بدست می آید، سوای روایت مغرضانه و طولانی (اپی فانوس) که مختصری از اصول آن را قبلا ذکر کردیم و پیدا بود که از فرط عداوت نوشته است روایات دیگر هم هست...
- ↑ میخائیل دا بو گوید: در سال چهارم از پادشاهی اورلیانوس قیصر [۲۷۰-۲۷۰] مطابق سنه ۵۹۲ یونانی مانی ظهور کرد و عمر او در آن هنگام ۳۲ سال بود (جلد دوم تاریخ کده و آشور تألیف ادی شیر رئیس اساقفه طبع بیروت ص ۲۲) و عبارت ابن الندیم مغلوط و ظاهرا مصحف اورلیانوس باشد و مسعودی در التنبیه والاشراف ص ۱۳۵ طبع لیدن گوید: الرابع وثلاثون قلو ذیوس الثانی ملکه سنة و فی ایامه کان ظهور مانی...الخ.
- ↑ از این معنی چنین مستفاد میشود که در آن زمان نیز مردم ایران خاصه کسانی که مورد توجه و نگرانی بوده اند بی زحمت و جواز حق مسافرت کردن در داخل ایران نداشته اند.