کند. وی را از کشور اخراج کنند و از او پیمان بستانند که باز نگردد، بنا بر این مانی از ایران بیرون رفت و بسوی هند و چین و تُبت رهسپار شد و بدعوت و نشر دین خود در آن زمین پرداخت. باز در زمان بهرام بر خلاف عهدی که کرده بود باز گشت. این بود که بهرام او را کشت چون بر خلاف پیمان رفتار کرده بود.
ابن الندیم:
محمد بن اسحق معروف بابن الندیم - مشبعتر و تا حدی دلنشینتر از سایرین در این باب چیز نوشته است، و اگر چه وی بر خلاف استاد ابو ریحان جنبهٔ تاریخی مطلب را مورد اعتنا قرار نداده ایکن از جنبهٔ ادبی محض بیش از ابوریحان بکار ما میآید. مشار الیه در کتاب الفهرست (طبع مصر ص ٤٥٦) شرحی مستوفی نگاشته که قسمتی از آنرا ما برای تکمیل روایات مینگاریم:
«مانی، پسر فِتَق ـ بابک بن أبی بَرزام (کذا؟) و نام مادر او (مَیس) و یَقولی (أو تاخیم) و بروایتی (مِرمریم) (ظ - مَریم ـ مارمریم) و این زن از خاندان اشکانیان بوده است و گویند پدرش در اصل از مردم همدان بوده و ببابل هجرت کرده است، و در شهر تیسفون سکنی گزیده است. روزی پدر مانی در یکی از بتخانههای تیسفون از هاتفی میشنود که باو میگوید: یا فتق گوشت مخور، مَی مخور، نکاح مکن!... و این معنی در ظرف سه روز تکرار میشود. چون فتق چنین میبیند بجماعتی که در حدود دشت میسان (قسمتی از پشتکوه حالیه) مسکن داشتند و آنها را (مُغتسله)[۱] میگفتند ملحق میشود زیرا در مذهب (مغتسله) احکامی شبیه بآن چیزی که هاتف فتق را برعایت آن امر کرده بود وجود داشت و درین هنگام زن فتق بمانی آبستن بود، و چون مانی از مادر جدا شد، مادرش خوابهای نیکو
- ↑ مغتسله مردمی بودند از صابیان که آنانرا صابیهٔ بطائع مینامیدند، زیرا در نواحی بطائح که محلی است بر ساحل دجله ساکن بودند ـ و هر چه میخوردند قبلاً میشستند و بدو عالم نر و ماده و بدو مبدأ ماده و نر قائل بودند، و حتی سبزیها و غالب ماکولات در نزد آنان نر یا ماده است، و از حیث اعتقاد بدو مبدأ شبیه بمانویاناند.