بیرون رفت و بهندوستان شد. ... سپس در پادشاهی بهرام بن هرمز گوید : مانی پسر فديك و شاگرد ماردون، بایران آمد و دین خود بر بهرام عرضه کرد و بهرام وی را و رؤسای پیروان وی را بگشت.
باز مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف ص ۱۳۵ گوید : در ایام قلونيوس الثاني ملك روم مانی ظاهر گشت و مانویان که بدو مبدأ قائلند بمانی منسوبند... و مانویه گویند که او فارقلیط است که مسیح از آمدن وی خبر داده... سپس مسعودی اشاراتی بکتب مانی کرده و از سایر اصحاب الاثنين از قبیل الدیصانیه والمرقونیه وغیرهم من الفلاسفة فی المبادی الاول نام برده و گوید : مانی در بسیار از کتب خود المرقونیه والدیصانیه را ذکر نموده و از برای مرقونیه بابی مخصوص در کتاب موسوم به الکنز و برای دیصانیه بابی دیگر در سفر الاسفار اختصاص داده است...... سپس
همین مسعودی جای دیگر از این کتاب صفحه ۱۰۰۱ در فرق بین تأویلات مزدکیه در اوستا و عقاید مانویه باز نامی از مانی برده بشباهت آن قوم و باطنیان زمان خود مسعودی ـ که در کتب خوبش از قبیل خزائن الدین و سر العالمین در خصوص تأویلات و اختلاف ظواهر کتاب خدا با باطن آن شرحی ذکر میکنند اشاره نموده وأصحاب اثنین و عقیده بدو مبدأ را سابق بر مانی می پندارد... چنانکه در جای خود اشاره خواهیم کرد.
طبری و پیروان او نیز از مانی دو سطر بیش نیاورده اند «بهرام مانی زندیق را کشت و پوست کند..الخ» صاحب روضة الصفا از مانی شرحی نقل کرده و گوید : «مانی از ایران در عهد شاپور گریخت و از راه کشمیر ببلاد هندوستان رفت و از آنجا بترکستان و خطا شد. مانی صورتگری بی نظیر بود چنانکه گویند با انگشت دایره ای کشیدی که قطر آن پنج گز بودی، چون با پرگار امتحان کردندی اصلا تفاوت در اجزای محیط دایره نیافتندی، در بلاد هندوستان و خطا او را رواجی