| نکنید جهان آفرین در تنگستان | که او برتر است از گمان و مکان | |||||
| سخنهای دیوانگانست و بس | سخنها جز این نیز بسیار گفت | |||||
| فروماند مسانی زگفتار اوی | زمانی بر آشفت شهریار | |||||
| بدین بر نباشد ترا یار کس | چنین گفت کاین مرد صورت پرست | |||||
| چو آشوب گیتی سراسر بدو است | دگر پیش دیوار بیمارسان | |||||
| همان چرمش آکنده باید بگاه | بیا آویختن از در شارستان | |||||
| بدان تا نجوید کس این پایگاه | نکنید همی در سرای نشست | |||||
| یکی رند چونان که فرمود شاه | بیاید کشیدن سرا پاش پوست | |||||
| بیاویختندش بدان جایگاه | دست داشتند | |||||
از این مختصر معلوم میدارد که مانی را محاکمه کردهاند و این محاکمه وقتی صورت گرفته است که مانی از ترکستان که باصطلاح قدیم نظر بآنکه گاهی آن ممالك تحت امر دولت چین بوده است آنرا بالمرض چین مینامیدند مراجعت بایران کرده بوده است. و عبارات (صورتگر) و (صورت پرست) درست معلوم نیست از چه بابت مکرر گفته شده است، و نشان میدهد که داستان و شهرت صورت نگاری و نقاشی و چنانکه در فرهنگها و برخی اشعار دیده میشود بت پرستی مانی از همین مأخذ گرفته شده است و بعد خواهیم دید که این معنی از کجا خاسته است. بهر صورت خانی محکوم شد و کشته شد.
مسعودی در (مروج الذهب) گوید: مانی در عهد شاپور اول ظهور کرد و دو گانی (تنویت) آورد، پس شاپور از کیش مجوس برگشت و بدین عالی گروید و بمبدأ نور ایمان آورد و از مبدأ تاریکی تبرا جست، ولی بعد بدین قدیم باز گشت و مانی بجهانی از ایران[۱]
- ↑ شاهنامه چاپ بمبئی جلد سوم صفحه ۱۰۱۷-۱۰۱۸