یعنی بساط عمومی هزار و دویست و شصت و هفت مسیحیه را ملاحظه و مشاهده کردم و در مدّت سه سال اقامت خود در پاریس چهار دفعه بعزم سیاحت بلندن رفتم ⁎
در این مدّت میدیدم که در فرانسه و انگلیس انتظام لشگر و آبادی کشور و ثروت اهالی و کثرت هنر و معارف و آسایش و آزادی عامه صد آنقدر است که در مملکت سابق الذکر دیده بودم و اگر اغراق نشمارند توانم گفتن که انچه در مملکت سابق الذکر مشاهده کرده بودم نمونه بوده است از آنکه بعد در فرنگستان میدیدم اگر چه سبب این نظم و این ترقیات و این آبادی را از عدل میدانستم بسبب آنکه این سلطنت و این ثروت و این آبادی و عمارت بغیر عدالت میسر نمیشود چنانکه در اثر آمده ⁎
لاٰ سُلْطاٰنَ اِلّاٰ بِماٰلٍ وَ لاٰ مال اِلّاٰ بِعِماٰرَةٍ وَ لَاٰ عِماٰرَةَ اِلّاٰ بِعَدْلٍ و هر چند بروجه یقین میدانستم که این عمارت از عدالت است و این ثروت و راحت از حسن سیاست لیکن پیش خود خیال