پرش به محتوا

برگه:رباعیات خیام.pdf/۲۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
  ای چرخ دلم همیشه غمناک کنی پیراهن خور می من چاک کنی  
  بادی که بمن رسد تو آتش کنیش آبی که خورم در دهنش خاک کنی  
  آن بت که دلم ز بهر او تار شدست او جای دگر نعجم گرفتار شدست  
  من در طلب علاج خود چون کوشم کانکس که طبیب ماست بیمار شدست  
  افلاک که جز غم نگشایند دگر ننهند بجان تا نربایند دگر  
  نآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میبریم نایند دگر