پرش به محتوا

برگه:دیوان ایرج میرزا.pdf/۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

دیوان ایرج میرزا


بسم الله الرحمن الرحیم

قطعه

  گویند مرا چو زاد مادر پستان بدهن گرفتن آموخت  
  شبها بر گاهوارهٔ من بیدار نشست و خفتن آموخت  
  دستم بگرفت و پا بپا برد تا شیوهٔ راه رفتن آموخت  
  یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت  
  لبخند نهاد بر لب من بر غنچهٔ گل شکفتن آموخت  
  پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست  

پسر بی‌ادب و بی‌هنر

  داشت عباسقلی خان پسری پسر بی ادب و بی هنری  
  اسم او بود علی مردان خان کلفت خانه ز دستش بامان  
  بسکه بود آن پسره خیره و بد همه از او بدشان می آمد  
  هر چه میگفت لله لج میکرد دهنش را به لله کج میکرد  
  هر کجا لانهٔ گنجشکی بود بچه گنجشک در آوردی زود  
  هر چه میدادند میگفت کم است مادرش مات که این چه شکم است  
  نه پدر راضی از او نه مادر نه معلم نه لله نه نوکر  
  ای پسرجان من این قصه بخوان تو مشو مثل علی مردان خان