این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
| میکنم حکم و همه حکم مرا گوش کنند | ||||||
| وز شعف مصلحت خویش فراموش کنند | ||||||
| من بهر حیله بود مقصد خود صاف کنم | ||||||
| بخوانین خراسان دو تلگراف کنم | ||||||
| دستخطی دو سه بر قاین و بر خاف کنم | ||||||
| وعده از جانب شه رتبه و الطاف کنم | ||||||
یکنفر دوست دانا در آن مجلس بوده میگوید
| گوش کن عقل من از خست تو بیشتر است | ||||||
| اینقدر جوش نزن جوش زدن بیثمر است | ||||||
| جان که باقیست ضررهای دگر مختصر است | ||||||
| شکر و لالله که ترا در همه جا سیم و زر است | ||||||
| خیز و هر جای فرنگستان خواهی که برو | ||||||
| بیش از این باعث خونریختن خلق مشو | ||||||
| آتش فتنه ز هر گوشه بر افروخته شد | ||||||
| خرمن هستی مسکین و غنی سوخته شد | ||||||
| پارگیهای خراسان تو هم دوخته شد | ||||||
| هر قدر پول که میخواستی اندوخته شد | ||||||
| بیش از این صرفه از این ملک پریشان نبری | ||||||
| غیر بدنامی آشوب خراسان نبری | ||||||
مشارالملک که بمجلس وارد و از قضیه مستحضر شده میگوید
| امشب اوقات شریف تو چرا خندان نیست | ||||||
| راستست اینکه ضرر باب دل انسان نیست | ||||||
| وز سلامی و سده صرف نظر آسان نیست | ||||||
| لیک این مایه ضرر را عظمت چندان نیست | ||||||