این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
۳۱
پیشکار جواب گوید
| دم مزن قافیه تنگست بیا تا برویم | ||||||
| کلنل بر سر جنگست بیا تا برویم | ||||||
| قصهٔ توپ و تفنگ است بیا تا برویم | ||||||
| نه دگر جای درنگست بیا تا برویم | ||||||
| هر چه از مردم بیچاره گرفتیم بسست | ||||||
| بیش از این فکر مداخل شدن ما هوسست | ||||||
قوامالسلطنه گوید
| ول مگو گوش بگفتار تو نادان ندهم | ||||||
| من سلامی و سده را از کف آسان ندهم | ||||||
| اسب و اسباب بژاندارم خراسان ندهم | ||||||
| من بژاندارم اگر جان بدهم نان ندهم | ||||||
| زنده باشم من و کالسکه من ضبط شود | ||||||
| میزنم تا همه جا گر همه جا خبط شود | ||||||
| سی و شش اسب گرانمایه ز من کلنل زد | ||||||
| سی و شش داغ بر افروختهام بر دل زد | ||||||
| پاک بر روزنهٔ دخل خراسان گل زد | ||||||
| بر جراحات من از بینمکی فلفل زد | ||||||
| با چنین حادثه گر من نستیزم چکنم | ||||||
| خون سر تا سر این ملک نریزم چکنم | ||||||
| تو نپندار که نه شاه و نه لشگر باقیست | ||||||
| نه دگر روح و رمق در تن کشور باقیست | ||||||
| عاقل آسوده بود تا بجهان خر باقیست | ||||||
| تا دو سر کرده بسنگان و بلنگر باقیست | ||||||