این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
۳۰
| این رئیس الوزراء قابل فراشی نیست | ||||||
| لایق آنکه تو دل بستهٔ او باشی نیست | ||||||
| همتش جز پی اخاذی و کلاشی نیست | ||||||
| در بساطش بجز از مرتشی و راشی نیست | ||||||
| گر جهان را بسپاریش جهان را بخورد | ||||||
| ور وطن لقمه نانی شود آن را بخورد | ||||||
| از بیانات رئیس الوزراء با دو سه تن | ||||||
| کرده یک رند تأتری و فرستاده بمن | ||||||
| من هم الساعه دهم شرح بر ابناء وطن | ||||||
| که کند دیدهٔ ابناء وطن را روشن | ||||||
| تا بدانند چه نیکو امنائی دارند | ||||||
| چه وطن خواه رئیس الوزرائی دارند | ||||||
قوامالسلطنه بپیشکار داخلی خود میرزا قاسمخان گوید
| یک دو روز است دگر دست بکاری نزنی | ||||||
| لیرهٔ میرهٔ از گوشه کناری نزنی | ||||||
| دشت و فتحی نکنی دخل قماری نزنی | ||||||
| نروی مارخ و دزدیده شکاری نزنی | ||||||
| چه شنیدی که بدینگونه هراسان شدهٔ | ||||||
| مگر آشفتهٔ اوضاع خراسان شدهٔ | ||||||
| این وطن مایهٔ ننگست پی دخلت باش | ||||||
| هر چه گویند جفنگست پی دخلت باش | ||||||
| پای این قافله لنگست پی دخلت باش | ||||||
| شهر ما شهر فرنگ است پی دخلت باش | ||||||
| دست و پا کن که خرید چمدان باید کرد | ||||||
| فکر کالسکه راه همدان باید کرد | ||||||