پرش به محتوا

برگه:دیوان ایرج میرزا.pdf/۲۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۲۶

  یکی لاله دمیده سرخ و دلکش که دیده گردد از دیدار آن خوش  
  گهی در وادی پر خار و پرسنگ بخار و سنگ حامل چند فرسنگ  
  بیابی اتفاقاً چشمهٔ خرد که جان یابد از او چون تشنهٔ خورد  
  گهی بالای کوهی صحب و بی آب در آن از رستنیها جمله نایاب  
  درختی سایه‌گستر رسته بینی رسی در سایه‌اش راحت نشینی  
  صنیع‌الدوله هم در دورۀ ما یکی بود از شگفتیهای دنیا  

قطعه

  آب حیاتست پدر سوخته حب نباتست پدر سوخته  
  وه چو سیه چرده و شیرین لبست چون شکلاتست پدر سوخته  
  آب شود گر بدهانش بری توت هرات است پدر سوخته  
  تا بتوانیش بگیر و بکن صوم و صلاتست پدر سوخته  
  می نرسد جز بفرومایگان خمس و زکات است پدر سوخته  
  سخت بود ره بدلش یافتن حصن کلاتست پدر سوخته  
  تنگ دهان موی میان دل سیاه عین دواتست پدر سوخته  
  احمد و از مهر چنین منصرف خصم نجاتست پدر سوخته  
  با همه ناراستی و بد دلی خوش حرکاتست پدر سوخته  
  قافیه هر چند غلط میشود باب لواطست پدر سوخته  

غزل

  آزرده ام از آن بت بسیار ناز کن
پا از گلیم خویش فزونتر درازکن  
  با آنکه از رخش خط مشکین دمیده باز
آن ترک ناز کن نشود نازکن  
  ز چشم بد کنند همه خلق احتراز
من گشته ام ز چشم نکو احترازکن