این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
۲۵
| گر دهد ره پدر دانش و صدر التجار | ||||||
| با تو آسوده توان بود شبی در نوچاه | ||||||
| باش بینی که تو خود سوی من آئی با میل | ||||||
| گرچه امروز بمن میگذری با اکراه | ||||||
| باش بینی که وفای من و تو زائل کرد | ||||||
| مثل وافق و عذرا که بود در افواه | ||||||
| شکر امروز بکن قدر محبان بشناس | ||||||
| من نگویم که در آخر چه شود وا اسفاه | ||||||
| دید خواهی که تو هم مثل فلان الدوله | ||||||
| خط برآوردهٔ از گرد بناگوش چو ماه | ||||||
| لاجرم مهر کنی پیشهٔ و پیش آری چهر | ||||||
| بوسه بشماریم از لطف از یک تا پنجاه | ||||||
| کج مرو لج مکن ایرج بشو آقائی کن | ||||||
| چاکرانت را نیکوتر از این دار نگاه | ||||||
| گاهی احوال مرا نیز بپرس از دم در | ||||||
| گاهی از لطف مرا نیز ببین در سر راه | ||||||
| نه چو من عاشقی افتد که چو تو معشوقی | ||||||
| هر دو بی شبهه نداریم شبه از اشباه | ||||||
| گر بدریا شوی اندر دل تحت البحری | ||||||
| یا روی در شکم زپیلن بر قلهٔ ماه | ||||||
| ور روی در حرم قدس تحصن جوئی | ||||||
| عاقبت مال منی مال من انشاءالله | ||||||
قطعه
| طبیعت که شگفتی ها نماید | شگفتی بر شگفتیها فزاید | |||||
| گهی بینی که اندر گلخنی زشت | که هست آکنده از خار و خس و خشت | |||||