پرش به محتوا

برگه:دیوان ایرج میرزا.pdf/۲۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۲۳


  ساز تحت نظر خود دو سه مه توقیفم
حبس تاریک کن اندر خم آن زلف دو تاه  
  بر تنم پوش از آن جامه که دزدان پوشند
بگناهی که چرا کردم دزدیده نگاه  
  در ردیف همه دزدان دو بدو چار بچار
پی تسطیح خیابان برو روبیدن راه  
  هیچ یک لحظه مشو دور ز بالای سرم
تا بسر نگذرد امید فرارم ناگاه  
  شرط باشد که از آزادی خود دم نزنم
گرچه مشروطه طلب باشم و آزادیخواه  
  من گواهی نگرفتم که ترا دارم دوست
تا مفتش شنود قصهٔ عشقم ز گواه  
  داغ مهر تو بود شاهد بر جبههٔ من
وین چنین داغ نباشد دگران را بجباه  
  من گرفتم که ترا در دل خود دارم دوست
آن که بودت که ز راز دل من کرد آگاه  
  خوب حس کردی عاشق شدن آئین منست
این بمن ارث رسید از پدرم طاب ثراه  
  بی جهت اخم مکن تند مرو زشت مگو
که چو من بهر تو پیدا نشود خاطر خواه  
  بهر من کج کنی ابرو برو ای چشم سفید
وه چه بی جا غلطی شد برو ای چشم سیاه  
  که ترا گفت که در کوچه سلامم نکنی
که ترا گفت که باید نروی با من راه  
  آنکه گوید بگریز از من و با او بنشین
خواهد از چاله برون آئی و افتی در چاه