این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
۲۱
| سعی استاد بکار تو نه چون سعی منست | ||||||
| دایه هر قدر بود خوب نگردد مادر | ||||||
| هر قدر خسته کند مشغلهٔ روز مرا | ||||||
| شب از تعلیم تو غفلت نکنم هیچ قدر | ||||||
| چشم بر هم نزنم گرچه مرا خواب آید | ||||||
| تا تو درس خود پاکیزه نمایی از بر | ||||||
| صد غلط داشته باشی همه را میگویم | ||||||
| گر به یکبار نفهیدی ده بار دگر | ||||||
| از کتاب و قلم و قیچی و چاقو و دوات | ||||||
| هر چه دارم بتو خواهم داد ای شوخ پسر | ||||||
| هفته یک شب از بهر نشاط دل تو | ||||||
| تار و سنتور فراهم کنم و رامشگر | ||||||
| جمعهها پول درشگه دهمت تا بروی | ||||||
| گه معینیه گهی شمران که قصر قجر | ||||||
| ور کنی گاهی در کوه و کمر قصد شکار | ||||||
| از پس و پیش تو بشتابم در کوه و کمر | ||||||
| هم انیس شب من باشی و هم مونس روز | ||||||
| هم رفیق سفرم گردی و هم یار حضر | ||||||
| شب که از درس شدی خسته و از مشق کسل | ||||||
| تقل گویم بتو از روی تواریخ و سیر | ||||||
| قصه ها بهر تو خوانم که برش هیچ بود | ||||||
| بعلی قصه عثمان و ابوبکر و عمر | ||||||
| یک دو سالی که شوی مهمان در خانهٔ من | ||||||
| مرد آراستهای گردی با فضل و هنر | ||||||
| عربی خوان و زباندان شوی و تاریخی | ||||||
| صاحب بهره ز فقه و ز حدیث و ز خبر | ||||||