پرش به محتوا

برگه:دیوان ایرج میرزا.pdf/۲۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۲۰


  دستمالت را مخصوص معطر سازم
نه بدان باید تو خشک کنی عارض تر  
  تر و خشکت کنم آنسان که فراموش کنی
آن شفقتها کز مادر دیدی و پدر  
  شب اگر بینم کز بالش افتاده سرت
سینه پیش آرم تا تکیه دهی بر وی سر  
  نفس آهسته کشم دیده بهم نگذارم
تا تو بر سینه‌ام آرامی تا به سحر  
  ور دلم خواست که یک بوسه بموی تو زنم
آنچنان نرم زنم کت نشود هیچ خبر  
  شب بپوشانم روی تو چو یک کدبانو
صبح بر چینم جای تو چو یک خدمتگر  
  چشم از خواب چو بگشودی پیش تو نهم
سینی نان و پنیر و کره و شیر و شکر  
  شانه و آینه و حوله و صابون گلاب
جمله با سینی دیگر نهمت در محضر  
  آب ریزم که بشوئی رخ همچون قمرت
آنکه ناشسته برد آب رخ شمس و قمر  
  خود زنم شانه سر زلف دل آرای ترا
نرم و هموار که یک مو نکند شانه هدر  
  بستر خواب من ار تودهٔ خاکستر بود
از پی خواب تو آماده کنم تخت فنر  
  صندلی‌های ترا نیز فنردار کنم
صندلی‌های فنردار بود راحت تر  
  آرم از بهر تو مشاق و معلم لیکن
درس مشقت را خود گیرم در تحت نظر