پرش به محتوا

برگه:دیوان ایرج میرزا.pdf/۱۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۱۸


  تا مرا چشم بود در عقبت مینگرم
هم مگر کور شوم از تو کنم صرفنظر  
  تا مرا پای بود بر اثرت می‌آیم
مگر آن روز که بیچاره شوم در بستر  
  بخدائی که بمن فقر و بقارون زر داد
گنج قارونم در دیده بود خاکستر  
  گرچه کردم سخن از فقر تو اندیشه مدار
نه چنان است که در کار تو مانم مضطر  
  با همه فقر کشم جور تو دارم جان
با همه ضعف برم بار تو تا هست کمر  
  گر چه آتش بطفد چهرهٔ آهنگر باز
آرد از کوره برون آهن خود آهنگر  
  من چو خورشید جهانتابم و بینی خورشید
خود برهنه است ولی بر همه بخشد زیور  
  هر چه از بهر تو لازم شود آماده کنم
گرچه با کد یمین باشد و با خون جگر  
  بفدای تو کنم جمله دارائی خویش
ای رخت خوبتر از آینهٔ اسکندر  
  حکم حکم تو و فرمایش فرمایش تست
تو خداوندی در خانه و من فرمانبر  
  نه بروی تو بیارم نه بکس شکوه کنم
گر سرم بشکنی ار خانه کنی زیر و زبر  
  تو بجز خنده نبینی بلبم گرچه مرا
در دل انواع قصص باشد و انواع فکر  
  هر چه در کیسهٔ من بینی برگیر و برو
هر چه از خانهٔ من خواهی بردار و ببر