این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
| بر پرد زین گل بآن گل شادمان | بوسد این را غبغب و آنرا عذار | |||||
| 🟌 🟌 🟌 | ||||||
| همچنان آن طفلک شیرین زبان | در لطافت آمده چونگل ببار | |||||
| سالم و سرخ و سپید و چاق و گرد | با دو چشم چون ستاره نوربار | |||||
| همچو گوهر کز صدف آید برون | آید از شادیچه بیرون شادخوار | |||||
| بنگرد بر گلبنان خانگی | بال بگشاید همی پروانه وار | |||||
| دست مادر بوسد و روی پدر | این در آغوشش کند آن در کنار | |||||
بمناسبت فقدان پدر
| شکوه بر چرخ برند از دشمن | عجبا چرخ بود دشمن من | |||||
| الله الله به که باید نالید | زین ستمگر فلک اهریمن | |||||
| همه سر تا پا مکر است و فریب | همه پا تا سر رنج است و محن | |||||
| گرگ خوانخوار هزاران یوسف | بلکه گرگین هزاران بیژن | |||||
| طلب شادی از این چرخ حزون | طمع راحت ازین دهر فتن: | |||||
| باد بیزی بود اندر غربال | آب سائی بود اندر هاون | |||||
| کلبهای نیست از آن به ماتم | خانهای نیست از او بیشیون | |||||
| گر ز بهر پسر خود یعقوب | کرد بیت الحزنی را مسکن | |||||
| من ز بهر پدر خود زین پس | مسکن خویش کنم بیت حزن | |||||
| داشت یعقوب امیدی که رسد | روزی از یوسف او پیراهن | |||||
| بر یعقوب من آنهم نبود | زانکه پیراهن وی گشت کفن | |||||
| پیرهن گشت کفن در تن او | پیرهن باد کفن در تن من | |||||
| چونکه پیراهن یوسف را دید | چشم یعقوب از آنشد روشن | |||||
| من ز پیراهن این یعقوبم | پیرهن خواهم درید بتن | |||||
| پدرا رفتی و من از پس تو | مرثیت گویم ، خاکم بدهن | |||||
| گر بر اتلال و دمن گریه کنند | اخطل و اعشی وحان و حسن | |||||