برگه:خاطرات و خطرات.pdf/۳۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
خاطرات و خطرات
۲۱
 

معرکه کرد، اطفال بسیار تلف شدند حالا تخفیف پیدا کرده‌است. چند روز دیگر در روضه‌خوانی بشما دعا میکنیم.

ثانیاً در باب تحصیل شما است؛ گفته‌ام و نوشته‌ام اینطور که خدا برای شما اسباب فراهم کرد برای کمتر کس اتفاق می‌افتد، الحمدلله مخارج نقد در دست خودتان است، می‌دانید حیف است عمر به بطالت و بیمصرف بگذرد در تمام عمر نه پول پیدا می‌شود نه در فرنگستان زندگی می‌توان کرد. علی الحساب که مجال در دست دارید عمر خود را صرف تحصیل کمال بنمائید که در مراجعت مردم بوجود شما محتاج باشند نه شما بدست مردم. چیزی که حالا در ولایت ما محل اعتناء و اعتبار است علوم اعلی است، مثل هندسه و مثلثات و فیزیک و شیمی و معادن و امثال آن. مشاق توپ و تفنگ زیاد است و عظمی ندارد. مختصات تمدن محل توجه است که بعون الله بهرهٔ کامل عاید شما بشود. اینقدر که بمن می‌نویسید آنهم دو کلمه است. نه سر دارد نه ته، من از کار شما و خیال شما و علوم شما چه می‌توانم بفهمم، یا دل خود را خوش کنم. البته ماهی یکدفعه از کلی و جزئی امور خود بمن اطلاع بدهید از من اینست که بنویسم همه سلامت هستند اخبار قابل نوشتن که در ولایت ما نیست نه علماً و نه عملاً شما لایق این شأن شده‌اید که لازم است بمن بنویسید و اطلاع بدهید از دور و نزدیک هم از ایرانیها که در صفحات اروپا هستند از حالات و رفتار آنها بنویسید هم از واقعات هم از امور تازه هم از حالات خود ۱۷ صفر ۶۴ مهدیقلیخان را ببوسید و غلامحسین خان را متوجه باشید که کار کند.

آمدن ناصرالدینشاه
به برلن
در بهار 1878 مسیحی ناصرالدین شاه برای تماشای نمایشگاه به پاریس میرود. از برلن می‌گذرد. مهمان گیوم اول امپراتور آلمان است و در قصر سلطنتی منزل دارد. شب وارد شد، صبح دیگر امپراتور با لباس رسمی برای دیدن شاه حرکت کرد، در خیابان لیندن از دریچهٔ عمارتی تیری ساچمه‌ای بطرف او انداختند. مرتکب که دکتری بود گلوله‌ای هم در سر خودش زده بود و به آن زخم درگدشت و استنطاق میسر نشد. این اشخاص را می‌شود گفت که خبط دماغی دارند و نمی‌دانند چه می‌خواهند. اخوی صبح بقصر رفته بود، ناصرالدین شاه بتصور انقلاب فوق‌العاده متوحش بوده‌است، هر دقیقه اخوی را می‌فرستاد ببیند در شهر چه خبر است و از برای شب بطرف پاریس حرکت کرد و در برلن آب از آب نجنبید[۱]

یک ساچمه بمحل نبض نشسته بود، روغن در زخم ریختند و دست را وارونه گذاردند خودش بیرون آمد. اطباع شش ماه امپراتور را از مداخله منع کردند و به ولیعهد اختیار داد و بیکی از حمام‌ها رفت. در ویس‌باد یا بادن بادن[۲] چند ماه قبلی نکره‌ای تیری بطرف امپراتور انداخته بود که نگرفت ولیعهد در زمان زمامداری حکم اعدام او را امضاء کرد و مورد ملالت پدر گشت. ویلهلم (گیوم) اول حکم اعدام امضاء نمی‌کرد.

دکتری زن و بچهٔ خود را کشته خودش را هم زخم زده، در باغچهٔ جلو عمارت افتاده بود. منظورش گرفتن زن دیگر بوده مطلب کشف شد و دکتر محکوم به اعدام. این حکم را امپراتور بدون درنگ امضاء کرد

گیوم اول مردی بود درویش مسلک، در قصر سلطنتی سکنی نکرد. خانهٔ پدریش عمارتی ساده بود. اخوی در سفر اول بدیدن آن عمارت رفته بود، تختخواب آن تختخواب آهنی دو تومانی بوده‌است. لباسش وصله می‌خورده است، سالی چهار کرور عایدی شخصی داشت و همینقدر لیست سویل (حقوق). ابیات اسکافی بخاطرم آمد.

 مامون آنک از ملوک دولت اسلامهرگز چون او ندید تازی و دهقان

  1. سه شب در ویس‌باد گذراند چه روز ورود پاریس معین بود.
  2. Baden - Baden