برگه:خاطرات و خطرات.pdf/۲۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
خاطرات و خطرات
۹
 

منزل هستیم عصر خانم بدخترش شارلت چیزی گفت او مرا به باغچه برد آوازی داد دختری از مرتبهٔ زیر بیرون آمد معلوم شد باید کرکت بازی کرد کرکت عبارت است از قوسهای سیمی که در چمن بوضع مخصوصی فرو برده‌اند گلوله هائی چوبی موجود است و چکشهائی برنگهای مختلف هر کس گلوله چکشی برنگ آن گلوله اختیار میکند از مبدئی که معین است باید شروع کرد گلوله را از حلقه‌ها بضربت چکش گذراند و به انتها رساند آنکه اول به انتها برسد برده است در ابتدا و انتها پایه‌ای بزمین فرو برده‌اند که از یکی شروع می‌کنند و بدیگر ختم در ضمن بازی حریفها سعی میکنند گلولهٔ خود را بگلولهٔ حریف بزنند و اگر برخورد شد حق دارند گلولهٔ حریف را از حوزه بیرون برانند به این طریق که دو گلوله را مجاور میگذارند و پا را روی گلولهٔ خودشان و گلولهٔ خودشان را مورد ضرب چکش قرار میدهند گلولهٔ حریف را به سمتی مخالف پرتاب می‌کنند و این بازی را آب و تابی میدهد.

نمیدانم چه بود که من و آن دختر همسایه چون چشم بچشم شدیم دل بدل دادیم ملتفت شدم که چکش از دستش افتاد بآلمانی دو کلمه گفت که من بخاطر سپردم و بعدها معنی آنرا دانستم که چه خوشگل بود و به آلمانی وی شئن بخودم امیدوار شدم.

 چو میکردم نظر بر روی دلبندجواب آن نظر دادی به لبخند

معنی شعر سعدی را آنجا فهمیدم؛

 دو کس را که با هم بود جان و هوشحکایت کنانند لبها خموش

گلوله‌ها را کی نخست از حلقه بدر کرد نمیدانم بقول مجنون و لیلی اینقدر میدانم که گوی دل من در چوگان زلفش گرفتار شد خورشید بی‌انصاف موقع ناشناس به پردهٔ افق فرو رفت غافل از آنکه آن روز را شب نمیخواستم موقع گذشت میبایست متفرق شد.

 با دلک گفتم نمی‌بینم تراگفت ما را دختر همسایه برد

قبل از حرکت بفرنگ چند کلمه فرانسه آموخته بودم گاهی بکار میخورد با اینکه بمدرسه و دارالفنون بستگی کامل داریم عمو رئیس مدرسه است معلم فرانسه من میرزا آقائی بود قمی که در نوکری فرانسوی‌یی در قم چند عبارتی فرانسه می‌دانست بقول خودش کلمات آن فرانسوی را روی دیوار یا برگ درخت با ذغال یادداشت کرده بود و بخط خودمان در کتابچه‌ای با ترجمه بفارسی نوشته بود همان عبارات را می‌گفت و من حفظ می‌کردم آن مرد باین زحمت و عسرتی که دیوار و برگ درخت را بجای کاغذ بکار می‌برده و زغال را بجای مرکب، کم و بیش فرانسه میدانست و بسیار خان‌زاده‌ها را دیدم که با فراهم بودن کل اسباب چیزی نشدند و شاید خودم یکی از آنها باشم.

مقارن ورود ما تعطیل مدارس شروع شده بود. خانوادهٔ دیتریشی عادةً شش هفته اوقات تعطیل را بسمتی مسافرت می‌کنند امسال عازم سویس هستند چهارم ژوئیه حرکت کردند غلامحسین خان‌دائی را بخانهٔ آشنائی سپردند اخوی و من همسفر شدیم مقصد لوترن کنار دریاچهٔ چهار محلی است (کاتر کانتین) در دل آلپ کوهستان مرکزی اروپا. دریاچه پیچ و خم‌ها دارد و چهار ناحیه از نواحی سویس کنار این دریاچه است و مردم این چهار کانتن باتفاق سویس را از یوغ اتریش آزاد کرده‌اند.

ویلهلم تل رستم آن داستان است و قصه را شیلر شاعر بطرزی که بنمایشی دربیاید بسته است و از قطعات ادبی آلمانی است و از شاهکارهای او. شهر لوثرن کنار دریاچه ساخته شده‌است و تا اطراف رود ریس که برود رن میریزد کشیده است روی رود خانه پلی چوبی است و مسقف طرفین رود را بهم متصل می‌کند جلو هتلها و عمارات عمده کنار دریاچه فضائی است که هم معبر است هم گردشگاه طرف مشرق در دامنه کلیسایی است و رای آن هتل شوتیسرهف که ما در آن منزل گرفتیم بواسطهٔ ارتفاع محل مشرف بدریاچه است.

سه اطاق داریم بانضمام شام ناهار صبحانه نفری روزی هفت فرانک و نیم میدهیم تحمیلات شهرهای بزرگی همه مایهٔ درد سر و تکلف هنوز بسویس سرایت نکرده است بعضی قیودات متداول نشده است در زندگی آزادی است اشکالات سرحدی زحمت نمیدهد روزی سه نوبت لباس عوض نباید