خاطرات و خطرات صحبت 191 ساحل دریای سیاه، از کریمه تا باطوم، خرم و با صفا است. در سواحل نزديك بنادر کو کوه کیه گندم دیده میشود که باروپا حمل میکنند پالتا از نقاط دیدنی است. اگر چه شب از آنجا گذشتم و شب گربه سمور است. مختصر کردش هم کردیم. باطوم ت کلی به بیروت و یافا دارد ، دریافا و بیروت اشجار مرکبات است، اینجا درختهای دیگر جای کاری بسیار کرده اند . تفلیس 4 در ، تلگرافی به قول رسیده بود که مخبر السلطنه را باربد بتهران بیاید. گویا بامضای مدیری تلگراف بقدری خفیف بود که حمل بر اشتباه اسم کردیم، همچو تلگرافی لازم بود با فضای سردار اسعد باشد. در اندك بهر حال من بطرف تبریز حرکت کردم موسیو آرنولد . فریدالسلطنه هنوز در تفلیس است در ملاقات بمن گفت: جمعه شما بطرف فرنگ حرکت کردید به شنبه از طرف نظمیه شهر براغ شما .آمدند که فلانی به کدام سمت رفت ؟ گفتم بطرف اروپا ، اما کجا ، نمیدانم، من دیدم نگرانی من در روز چهارشنبه بی وجه نبوده است پیدا بود که مستحن السلطنه خوش ذاتی کرده است. طلب مغفرتی برای پدر او کردم. بشارت الدوله با کالسکه محلقا آمده است جلفا نسبت سابق که دیده بودم . آبادی پیدا شده است . راه در دست روس است و زنجیرهایی در راه هست که مره بهره باید باجازه رد شد ملتفت شدم که همه جا معطل میکنند، مثل اینکه قصد اهانتی دارند. انگاره حرکت را نمی گرفتم که قبل از آفتاب بشهر برسم - معهدا سردار ملی، ستارخان در اول امیر خیز حاضر شده بود و طاق نصرتی هم بسته بود. احوال پرسی گرمی کردم و رد شدم. ورود به تبریز ۳ شعبان ۱۳۲۷ است روز تولد حضرت خامس آل عبا صلوة الله عليه، من در همه مراحل زندگی علیه السلام زده ام . توصل بدامان حققت في بتوجه اولیای حق بریسی مشکلات توفیق حل یافتم انشاء الله تا زمان لبيك دعوت حق این عقیده در من ثابت خواهد بود. من بر این هستم و آنان که سلاله هوشند ستارخان و باقرخان در زد و خورد با دولت یکی که خدای امیر خیز یکی کدخدای خیابان اسمی در کرده اند و در يك اصحابی دارند جان مردم افتاده اند. یکی از بلوک غربی یکی از بلوک شرقی بحواله شخصی، مالیات وصول میکنند. در شهر اصحابشان شب بخانه متمکنین میروند و زحمت بدهند. عده ای گزاف از اهالی خانه در اطراف ژنرال قنسولگری روس اجاره کرده اند و مستند اول وظیفه تدارك امنیت است، در شهر عدلیه را بترتیبی که میدانستم ترتیب دادم. سردار فاتح برادر ممتاز الدوله را رئیس کردم و تأکید نمودم که ملاحظه مستبد و مشروطه طلب در دادخواهی راه ندارد باید مرحق را رعایت کرد و خودم مراقب شدم کم کم تأمیتی حاصل شد و متحصنين خانه های اطراف قنسولگری را رها کردند و از برای عامه اطمینانی پدید آمد لدى المورود ، برای تشریح حال مملکت و گسیختگی امور ، فرمانی از طرف به جنگ در خوی، باستحضار من رسید که عینا گر اور شد. مرکزیت که از دست رفت. از هر صری صدایی در میآمد . متأسفانه، زندگی صرف مادی شده است. حقایق را خرافات میدانند و خرافات را حقایق خداوند، همه را براه صواب هدایت فرماید هستر باسکرویل امریکایی، باراده ای در دفاع تبریز وارد میدان گشت ، مقتول شد و حمت بر همت او روز سوم ورود، تلگرافی از سردار اسعد رسید که سفارتین یا در یک کفتر کرده اند که
Mr H C. Baskerville-1