پرش به محتوا

برگه:خاطرات و خطرات.pdf/۱۳۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.
 

خاطرات و خطرات ITT بتوسط احتشام السلطنه وزير مختار تحصیل اجازه کردم چهل روز بشعبه چاپخانه دولتی بران عکس مطبعه دولتی برلن رفتم و روی دست کارگران نگاه کردم ، از آنچه در تهران از روی کتب و تجربه آموخته بودم چیزی بر معلومات من نیفزود مگر اطمینان بصحت آنچه میکردم، مظفرالدین شاه در سال اول سلطنت جغرافیای مفصل فنس را بیدرم داده بود بدهد ترجمه کنند، بمن دادند قسمت اروپا را که مفید بنظر می آمد ترجمه کردم و تقدیم شد، بعدها بخیال چاپ آن افتادم نخواستم صرف ترجمه باشد. تاریخ و حکایاتی بر آن مزید کردم، باز طبع وسوسه کرد، خواستم مصور باشد. اسباب فراهم نبود. مختصری عبدالله میرزای عکاس میدانست. میرزا مطلب مستشار بتخانه سری در این کار برده بود بی نتیجه ، اما کتاب خوبی داشت. از او گرفتم و بعضی لوازم از خارجه وارد کردم مشغول عملیات شدم و بجایی رساندم . در عکاسی و بردن عکس روی صفحه و چاپ کردن مهارتی حاصل شد پیش آمدها مانع شد که آن كتاب بموقع در دسترس خلق گذارده شود تا در سنه ۱۳۱۷ شمسی اما کتابی است مشتمل برسد و هشت صفحه نقشه وگر اور ، ۷۶۲ صفحه مطلب، مدتی که در برلن بودم غالباً با احتدام السلطنه ملاقات میشد و از اوضاع خودمان صحبت میکردیم، در مراجعت آقا سید عبدالله بهبهانی بمن گفت انابت از مصاحیت شما اظهار رضا بتمندی میکرد که هروقت میخواسته با او بوده اید و هرگاه نمیخواسته است نبوده اید، من البته غیب نمیدانم اما این در خیال من همیشه بوده است که موی دماغ کسی نباشم زونی نباتز د د حباً ، همیشه در ذهنم بوده است. مختصر رساله در صنعت عکاسی وگر اور در چنته مخبری نگاشته ام. والمترديتريشي پنجاه و چهار سال دارد و مجرد زندگی میکند رئیس شعبه احسن القصص تأمينات شهربانی برلن است، تلفنش بالای تختخواب نصب است که شب اگر ضرورت پیدا شد او را خبر کنند، هر شب در منزل با او بودم و صحبت میکردیم شبی گفت امروز قصه ای داشتم جوانی شب گذشته بدختری که جاودکانی مشغول تماشا بوده است عشقی میرساند، دختر برو نیاورده رد میشود و جلودکان دیگری بتماشا می ایستند، بر تجديد مطلع میکنند دختر بگریه میافتد و آواز میدهد ماما، مادرش که جلو میرفته بر میگردد، پلیس مخفی ظاهر شده آدرس پسرودختر را میگیرد جوان امروز صبح نزد من آمد که سال آخر مدرسه من است اگر امر افتا بشود مرا از مدرسه بیرون خواهند کرد و عمر من بهدر است از برای خدا بمن رحمی بکن گفتم جریمه این جرم م آنچه شهربانی راجع است ، ۲۰۰ مارک است اما باید چاره ای کسی که مادر دختر بمحضری شکایت میکند. گفت مادر و دختر را نمیشناسم ومنزلت را نمیدانم گفتم آدرس او را به پسر دادند رات مادر دختر را دید آمد که التماس کردم آن بانو گفت من اظهاری نخواهم کرد اما شما هم دنبال رفتار زشت تروید. - در بدو امر با قليل تدارك اسباب از روی کتاب مشغول امتحانات شدم و اسلوب گوناگون مورد توجه شد، عمل با قیر باز برویه می کاری و هر دو پر زحمت، عمل با كاعد ژلاتين سهل بنظر آمد و در این عمل مدنی معطلی بدو جهت یکی بدی عکس که روی شبته خشك ت داد برداشته شده بود توسط آنتوان عکاس) دوم آنکه ژلاتین روی کاغذ ضخامتی دارد و در برگردانیدن روی صفحه روی پهن .میشود بهر حال هشت ماه این عمل را تعقیب میکردم بدون نتیجه ، صادق گذاشته من که میبایست گفت عجب نوکری کی پیدا کرده ام ، صبح تا شام آقای من صفحه سیاه میکند و من باید بشویم، بعد از هشت ماه يك صفحة ناقص عمل آمد. من از ذوق برجستم و آن صفحه را نگاه داشتم و اينك گراور آن بنظر خوانندگان گرامی میرند، پی ورود دوربین و سایر ملزومات و تبدیل ژلاتين بسفيده تخم مرغ و عکس برداشتن اكلوديون حل مشکل هیوند صفحات روی را بشوبها چون ز جامی برکنی هر روزه خاك عاقبت ران چه بر آید آب پاك

از