برگه:خاطرات و خطرات.pdf/۱۰۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۹۲
خاطرات و خطرات
 
لپه ۶ « ۱۲ « نمک ۳۰ من ۲٫۵ «
لوبیای سفید ۶ « ۶ «
جمع ۱۰۹۰٫۷۵
متقال جهت کیسه ۱۵ ذرع ۱۵ ریال کرباس ۲ توپ ۸ ریال
هیزم ۱۲ خروار ۱۲۰ « کرایه ۱۵۰ «
عصرانه شاه یکماهه بخرج امین‌السطان آقا ابراهیم می‌آید جمع ۲۹۳
در نیاوران ۱۵ در شکراب ۱۴ در شهرستانک ۷۰ عسل ۲
باقلای تازه ۴ ریال
جمع ۱۰۰ ریال
برات صادر شده

کورشو کورشو از تشریفات ناپسند آنهم بدستور خانمهای خودپسند مزاحمت فراشان بوددر موقع عبور حرم که در اطراف کالسکه می‌دویدند و و مردان را با نهیب کورشو رد می‌کردند، گوئی فراشان مرد نبودند. فریادد کورشو کورشور بفلک می‌رفت، روزی فرنگی‌ئی از راه میگذشت ، پشتش را به آنها کرد و کلاهش را برداشت که شرقی و غربی ادب بجا آورده باشد.

میرزا جعفر حکیم الهی به فراشها گفت مگر فلان من تفنگ حسن موسی است، این گونه مضامین سبب شد که آنگونه توهین موقوف شد، هم از آداب که اواخر منسوخ شد حرکت شاطر بود جلو کالسکه شاه در شهر که لباس هفت‌رنگ داشتند و کلاه بلند دو پهلو و کاغذی شبیه به تاج خروس و کلاه‌های رسمی امروز. ناصرالدین شاه ذوق سرشاری داشت ، شعر می‌گفت ، از او است:

جای معشوق ندانیم ولیکن گویند کعبه و بتکده و خانهٔ خمار بود

وله

گر گنه کار نبودی جهان روز جزا از خداوند جهان لطف گرانمایه نبود

وله

مرد نباید که تنگ حوصله باشد دوست نباید ز دوست در گله باشد
با گله خوش نیست روی خوب تودیدن دیدن رویت خوش است بی گله باشد
آنکه پریشان نمود طرهٔ لیلی خواست که مجنون اسیر سلسله باشد

وله

بندگی حضرت تو مایه شاهی است تا شده‌ام بنده تو بر همه شاهم