این برگ همسنجی شدهاست.
۲۹۰
| ۴۱۹ | وصال او ز عمر جاودان به | خداوندا مرا آن ده که آن به | ۴۲۷ | |||
| بشمشیرم زد و با کس نگفتم | که راز دوست از دشمن نهان به | |||||
| بداغ بندگی مردن برین در | بجان او که از ملک جهان به | |||||
| خدا را از طبیب من بپرسید | که آخر کی شود این ناتوان به | |||||
| گلی کان پایمال سرو ما گشت | بود خاکش ز خون ارغوان به | |||||
| بخلدم دعوت ای زاهد مفرما | که این سیب زنخ زان بوستان به | |||||
| دلا دایم گدای کوی او باش | بحکم آنکه دولت جاودان به | |||||
| جوانا سر متاب از پند پیران | که رای پیر از بخت جوان به | |||||
| شبی میگفت چشم کس ندیدست | ز مروارید گوشم در جهان به | |||||
| اگر چه زندهرود آب حیاتست | ولی شیراز ما از اصفهان به | |||||
| سخن اندر دهان دوست شکّر[۱] | ||||||
| ولیکن گفتهٔ حافظ از آن به | ||||||
| ۴۲۰ | ناگهان پرده برانداختهٔ یعنی چه | مست از خانه برون تاختهٔ یعنی چه | ۴۲۵ | |||
- ↑ چنین است در خ، سایر نسخ: گوهر.