این برگ همسنجی شدهاست.
۲۷۲
| خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبری | فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن | |||||
| از دام زلف و دانهٔ خال تو در جهان | یک مرغ دل نماند نگشته شکار حُسن | |||||
| دایم بلطف دایهٔ طبع از میان جان | میپرورد بناز ترا در کنار حُسن | |||||
| گرد لبت بنفشه از آن تازه و ترست | کاب حیات میخورد از جویبار [۱] حُسن | |||||
| حافظ طمع برید که بیند نظیر تو | ||||||
| دیّار نیست جز رخت اندر دیار حُسن | ||||||
| ۳۹۵ | گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن | یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کُن | ۳۹۵ | |||
| بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را | چون شیشهای دیدهٔ ما پرگُلاب کُن | |||||
| ایّام گُل چو عمر برفتن شتاب کرد | ساقی بدور بادهٔ گلگون شتاب کُن | |||||
| بگشا بشیوه نرگس پرخواب مست را | و ز رشک چشم نرگس رعنا بخواب کُن | |||||
| بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر | بنگر برنگ لاله و عزم شراب کُن | |||||
| زانجا که رسم و عادت عاشقکشیّ تست | با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کُن | |||||
| همچون حباب دیده بروی قدح گشای | وین خانه را قیاس اساس از حباب کُن | |||||
- ↑ چنین است در اغلب نسخ، ق س و سودی: چشمهسار،