این برگ همسنجی شدهاست.
۲۵۳
| حافظ این خرقهٔ پشمینه مینداز که ما | ||||||
| از پی قافله با آتش آه آمدهایم | ||||||
| ۳۶۷ | فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم | که حرامست می آنجا که نه یارست ندیم | ۳۵۱ | |||
| چاک خواهم زدن این دلق ریایی چکنم | روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم | |||||
| تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من | سالها شد که منم بر در میخانه مقیم | |||||
| مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت | ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم | |||||
| بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری | سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم | |||||
| دلبر از ما بصد امّید ستد اوّل دل | ظاهراً عهد فرامش نکند خلق کریم | |||||
| غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش | کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم | |||||
| فکر بهبود خود ایدل ز دری دیگر کن | درد عاشق نشود به بمداوای حکیم | |||||
| گوهر معرفت آموز که با خود ببری | که نصیب دگرانست نصاب زر و سیم | |||||
| دام سختست مگر یار شود لطف خدا | ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم | |||||
| حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش | ||||||
| چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم | ||||||