برگه:حافظ قزوینی غنی.pdf/۱۶۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۱
همچو حافظ برغم مدّعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است
صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت یاران خوشستوقت گل خوش باد کزوی وقت میخواران خوشست
از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشودآری آری طیب انفاس هواداران خوشست
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کردناله کن بلبل که گلبانگ دل‌افکاران خوشست
مرغ خوشخوانرا بشارت باد کاندر راه عشقدوست را با نالهٔ شبهای بیداران خوشست
نیست در بازار عالم خوشدلی ور زانکه هستشیوهٔ رندی و خوشباشی عیّاران خوشست
از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوشکاندرین دیر کهن کار سبکباران خوشست
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست
تا نپنداری که احوال جهانداران خوشست
کنون که بر کف گل جام بادهٔ صافستبصد هزار زبان بلبلش در اوصافست
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیرچه وقت مدرسه و بحث کشف کشّافست[۱]
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی دادکه می حرام ولی به ز مال اوقافست
  1. بعضی نسخ: کشف و کشّافست.