برگه:حافظ قزوینی غنی.pdf/۱۴۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۱
گر چه دوریم از بساط قرب همّت دور نیستبندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلنداختر خدا را همّتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
میدمد صبح و کِلّه بست سحابالصّبوح الصّبوح یا اصحاب
میچکد ژاله بر رخ لالهاَلمدام المدام یا احباب
می‌وزد از چمن نسیم بهشتهان بنوشید دم به دم می ناب
تخت زمرد[۱] زده است گل به چمنراح چون لعل آتشین دریاب
در میخانه بسته‌اند دگرافتتح[۲] یا مفتَح الاَبواب
لب و دندانت را حقوق نمکهست بر جان و سینه‌های کباب
این چنین موسمی عجب باشدکه ببندند میکده بشتاب
بر رخ ساقی پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریبگفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
  1. در نسخهٔ (خ): سرمد
  2. در نسخهٔ (خ): افتح