برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۲).pdf/۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۹۲

اگر کسی بسیاست انگلیسها خوب آشنا باشد خواهد دانست که در این اوقات اگر دولت روس نظر جهانگیری در این قسمت‌ها داشت سیاست انگلیس باین شکل جلوه نمینمود، یعنی خود مسلحانه داخل مبارزه با ممالک آسیای مرکزی نمیشد و به افغانستان قشون نمیفرستاد و روابط حسنهٔ خود را با ایران بر هم نمیزد، بلکه ایران و افغانستان را بهر وسیله بود متحد نموده علیه دولت روس وا میداشت و خود نیز در پشت سر آنها با پول و مهمات و شاید هم با قشون ایستاده آنها را تشویق و ترغیب مینمود. ولی سیاست این عصر انگلیس این نبود بلکه خود میخواست افغانستان و ایران را تحت نفوذ قرار دهد و با اشغال نظامی افغانستان بتمام آسیای مرکزی تسلط پیدا کند و برای اجرای همین سیاست بود که روسها را در مسائل عثمانی سرگرم کرده و بوعدهٔ تصرف استانبول و سایر اراضی اروپائی و آسیائی عثمانی امیدوار نموده بود.

انگلیسها خوب میدانند که هر یک از ملل اروپائی را با چه وعده‌ها میتوان خوشنود نمود . برای آنها هیح فرق نمیکند، هر دولتی میخواهد باشد، فرانسه، ایتالی، آلمان، اطریش یا روس، برای گول زدن هر یک از اینها انگلیسها چیزهائی در چنتهٔ خود دارند که در وقت بخواهند با میل و ارادهٔ خود آنها را بطرف خویش جلب کنند و قوای آنها ار بنفع خود بکار اندازند. با چه نوع وعده و چگونه آنها را جلب کنند.

فعلا داخل این موضوع نمیشوم ولی خواننده را بتاریخ سیصدسالهٔ اخیر اروپا مراجعت میدهم.

در حینی که دولت انگلیس ما را باتهام دوستی با دولت روس متهم میکند و قوای خود را برای اضمحلال ما تجهیز مینماید، در همان حین خود در پیشنهاد تقسیم مملکت ما با دولت روس داخل مذاکره میشود.

در تاریخ ۱۸۳۸ میلادی (۱۲۵۴ هجری) مکنایل در طهران، دولت ایرانرا بقطع روابط تهدید نموده اولتیماتوم میدهد، در خلیج فارس کشتیهای جنگی بنادر جنوب را تهدید میکند، لرد اوکلند در هندوستان علیه ملت ایران تجهیزات مینماید