شورشیان اختلاف افتد و یکطرف بکمک انگلیسها حاضر شوند ولی چنین پیشآمدی نکرد. از طرف دیگر افغانها در هر جا که قشون ساخلوی بود کار آنها را تمام کرده بکابل هجوم آوردند و قوای شورشیان روزبروز زیاده میگشت، در اینصورت سر ویلیام مکتوتین چارهای نداشت جز اینکه خود را برای مذاکره با شورشیان حاضر کند. بنابراین بسرداران افغان پیغام فرستاد حاضر است برای خاتمه دادن به این وضع ناگوار با آنها داخل مذاکره شود که بچه نحو میتوان صلح را برقرار نمود.
از طرف افغانها سلطانمحمدخان رئیس طایفهٔ بارکزائی و میرزا احمد علی رئیس قزلباشها مأمور شدند داخل مذاکره شوند. از جانب نمایندهٔ سیاسی انگلیس نیز دو نفر صاحبمنصب انگلیسی بنام کاپیتان لورنس[۱] و کاپیتان ترهوور[۲] تعیین گردیدند که با نمایندگان افغان در کنار پلی که اردوگاه انگلیسیها از شهر جدا مینمود ملاقات کنند.
در این ملاقات رفتار سلطانمحمدخان خیلی خشن و برای نمایندگان انگلیس بسیار ناگوار بود و پیشنهادهای آنها بقدری سنگین بود که صاحبمنصبان انگلیسی قبول آنها را برای دولت انگلیس موهن دانسته بقبول آن راضی نشدند و از دو ساعت مذاکره نتیجهای گرفته نشد و نمایندگان تقاضا نمودند خود نمایندهٔ سیاسی را ملاقات کنند و باتفاق دو نفر صاحبمنصب فوقالذکر باردوگاه انگلیسها آمدند و سر ویلیام مکنوتین نیز آنها را پذیرفت.
در اینجا رفتار سلطانمحمدخان خیلی تند و خشن بود و اظهار نمود چون افغانها انگلیسها را مغلوب نمودهاند اینک نوبت آنها است که شرایط صلح را معین کنند، و آن این است که تمام قشون انگلیس بدون شرط تسلیم شوند و تمام اسلحههای خودشان را تحویل بدهند.
مکنوتین نتوانست این شرائط را قبول کند و طرفین حل قضایا را محول بمیدان جنگ نمودند.[۳]