آنها قیام نموده بودند. سر ویلیام مکنوتین خیلی سعی مینمود قشونهائی که در اطراف متفرق بودند آنها را بکمک بطلبد و همه روز کاغذ و آدم بود که برای احضار آنها میفرستاد.
کاغذی که بیکی از کاپیتانهای قشونی نوشته است، در اینجا مختصراً نقل میشود:
«چهاردهم نوامبر ۱۸۴۱ - عزیز من مکگریگور، تا حال قریب یکی دو چنین مکتوب برای شما نوشتهام، اگر تا حال حرکت نکردهاید برسیدن این مکتوب فوری با قشون ابوابجمعی خود حرکت کرده و خودتان را بکابل برسانید. با نهایت التماس خواهش و تمنی میکنم خودتانرا بما برسانید، اوضاع ما بسیار خطرناک میباشد و با کمک نظامی شما ممکن است وضع ما اصلاح شود، هر گاه بزندگانی ما علاقه دارید عجله کنید که جان ما و شرافت وطنتان را حفظ کنید. ما فعلا در محاصره هستیم و اگر خود ما دو مرتبه حمله نمیکردیم تا حال بکلی مصدوم شده بودیم. ما فقط ده روز دیگر آذوقه داریم. اگر شما برسید ممکن است ما باطراف دست پیدا کرده و آذوقه پیدا کنیم.»[۱]
تا بیست و چهار ماه نوامبر انگلیسها توانستند خودشانرا از حملهٔ افغانها حفظ کنند ولی از این تاریخ ببعد کار بر آنها مشکل شد، چه، افغانها آنها را در مضیقه گذاشته روابطشان را با خارج قطع نموده بودند و از جایی هم بآنها کمک نرسید. بالاخره کار بقدری برای آنها سخت شد که فرماندهٔ کل قشون انگلیس در این تاریخ رسماً به سر ویلیام مکنوتین مینویسد که دفاع و جنگ ما بعد از این دیگر مفید نیست و ما نمیتوانیم خودمانرا در افغانستان حفظ کنیم.[۲]
تا این تاریخ نمایندهٔ سیاسی دولت انگلیس امیدوار بود که بمحض رسیدن قوای نظامی از اطراف میتواند مشکلات را حل کند. بعلاوه میکوشید شاید در میان