من در جای دیگر هم اشاره نمودهام که هیچ بدبختی برای ملتی بالاتر از این نیست که دولت آنملت ضعیف باشد. در نتیجهٔ همین ضعف دولت است که انواع و اقسام بدبختی برای ملت روی میآورد و از هر گوشهای مدعیان ناصالح و ناراحت پیدا میشوند. وای بوقتی که این اشخاص ناراحت و ماجراجو مشوق و محرک و حامی نیز داشته باشند.
من در موضوع ادعا و افکار و تعلیمات این مدعیان وارد نمیشوم ولی تعجب از این دارم که چرا اینها همه از نواحی جنوب سر در میآوردند و بعد از ایجاد آشوب و فتنه و فساد و ناامنی و خرابی و قتل و غارت، دولت انگلیس قدم پیش گذاشته از این مدعیان ایرانی حمایت میکند و آنها را جمع آوری نموده در نقطهای از نقاط قلمرو خود که نزدیک بایران باشد سکنی میدهد و برای آنها اسباب راحتی و مقرری ماهیانه و سالیانهٔ مرتب برقرار میکند تعجب در همین است و بس! من در فصول بعد باز باین موضوع مراجعه خواهم نمود، چه، رجال انگلیس و روس و نویسندگان آنها نسبت باینموضوع و تاریخ پیدایش دو دستهٔ ازلی و بهائی که بعد از درگذشت سید علیمحمد باب پیدا شدند مطالب زیادی نوشتهاند که در مواقع خود بدان اشاره خواهد شد.[۱]
اینک فتنهٔ سالار در خراسان
محمد حسین خان سالار پسر اللهیارخان آصفالدوله است که خالوی محمد
بقیه پاورقی از صفحه قبل
- ↑ آقای فریدون آدمیت در جلد اول از سه جلد کتاب مفید خود که شرح آن گذشت، صفحهٔ ۲۴۱ مشروحاً داخل این بحث شده و خوب هم از عهده برآمدهاند.
«در این سال مختومقلیخان ترکمن بیکی از نقشبندیه که دعوی تصوف و کرامت میکرد و بزبان ترکی و ترکمانی مناجات و اشعار بنظم در میآورد ارادت ورزیده و و اطاعت نموده و جمعی دیگر نیز از ترکمانان گوکلان و یموت باو گرویدند. پیروانی و مردهٔ او در نواحی استرآباد بفساد پرداختند. محمدحسینخان سردار ایروانی با ده هزار سوار و پیاده و توپخانه به استرآباد رفت الخ....»