محلاتی متجاوز از یکسال در صفحات کرمان با قوای دولتی مشغول زد و خورد بود تا اینکه قوای کافی از طهران فرستاده شد و او را مغلوب نمودند و آقاخان نیز از راه بیایان بقندهار و از آنجا بهندوستان رفت و در آنجا متمکن شد.
این داستان باین سادگی نبوده. محرکین سیاسی همه جا در دنبال او بودند و باو کمک میکردند. من تصور نمیکنم عمال سیاسی دولت انگلیس بهیچ مرد روحانی این اندازه مساعدت و همراهی کرده باشند که در این مدت یکصد و پنجاه سال با آقاخان محلاتی نمودهاند.
اینک مجدداً بمطالب کتاب عبرتافزاء تألیف خود آقاخان محلاتی که در اختیار آقای فریدون آدمیت بوده است و در کتاب خود بنام «امیرکبیر و ایران» از آن یاد میکند اشاره میکنم:
(آقاخان در کرمان بمخالفت سرداران قندهار برخورد و نتوانست بشهر کرمان داخل شود. باینجهت به سیرجان رفت و در آنجا هم از قشون فضلعلیخان بیگلربیگی شکست سختی خورد. فرمانفرمای هندوستان فوراً سعیدخان بلوچ را بمساعدت او روانه ساخت و از راه قندهار و سیستان مهمات و توپخانهٔ کافی جهت تقویت او فرستاد. با همهٔ این تفاصیل آقاخان گرفتار شکستهای پی در پی شد و تصمیم گرفت از راه بندر عباس روانهٔ عربستان یا هندوستان گردد. لذا بدواً به شمیل رفت و چون در آنجا نیز بعدم موفقیت برخورد ناچار انگلیسها درصدد بر آمدند که او را از راه قندهار بهندوستان برند و در آنجا شالودهٔ کانون سیاست جدیدی را بر پا نهند. باینجهت آقاخان راه قندهار پیش گرفت و از لاش جوین گذشت و چنانکه خود مینویسد چون به کرشک رسید ماژور رالنسون معروف را که در آن اوقات در قندهار از طرف فرمانفرمای هند بمأموریت سیاسی گماشته بود، از ورود خود آگاه ساخت[۱] و رالنسون نیز از او استقبال شایانی کرد.
آقاخان در هفدهم ذیقعده ۱۲۵۷ بقندهار وارد شد و خود مینویسد که: «خرج مهمانی ما را خشگه از قرار روزی صد روپیه مقرر کردند.»
- ↑ عبرتافزاء، صفحهٔ ۴۹