کارون گذشته بدریا ممتد شود، بنابراین دولت عثمانی مالک هر دو طرف ساحل خواهد گردید.
این پیشنهاد من مورد قبول سر استراتفورد کانینگ واقع گردید و بتوسط لرد. ابردین برای موافقت تسلیم دولت روس شد.
ولی دولت روس این پیشنهاد را قبول نکرد و جداً از دولت ایران طرفداری نمود. نه تنها شطالعرب و ساحل یسار شطالعرب را از حفار تا دریا حق مسلم دولت ایران میدانست بلکه اصرار داشت قسمتی از نواحی شرقی ساحل شطالعرب نیز که دولت ایران بآن ادعائی نداشت تسلیم دولت ایران گردد و عقیده داشت این قسمتها تا التقای رودخانهٔ فرات و دجله در محل قورنه حق دولت ایران میباشد و میبایست حق رسیدگی و تفتیش کشتیرانی در این رودخانه با دولت ایران باشد.
از آنجائیکه لرد ابردین مایل بود با روسها در اینموقع موافقت کند، نظریات دولت روس را قبول نمود و به سر استراتفورد دستور داد که آنها را به نظر دولت عثمانی برساند.
بعد از رسیدن این دستور سر استراتفورد مرا احضار نمود. وقتیکه وارد اطاق او شدم او را در یک حال بسیار عصبانی دیدم و داشت در اطاق قدم میزد. همینکه مرا دید بدون اینکه کلمهای بگوید کاغذ لرد ابردین را بمن داد که مطالعه کنم. کاغذ را خواندم و بسیار متأسف شدم که لرد ابردین این تصمیم را گرفته است. بعقیدهٔ من این تصمیم بر خلاف عدالت و حقیقت و برای منافع دولت انگلیس نیز مضر بود.
سر استراتفورد، مرا مأمور نمود که جواب این کاغذ را تهیه کنم و ایرادات خودم را راجع بنظریات دولت روس روی کاغذ بیاورم و بگویم که این تصمیم نسبت بدولت عثمانی عادلانه نیست. بعلاوه دولت انگلیس را بیاعتبار جلوه خواهد داد. چونکه این تصمیم نشان میدهد که دولت انگلیس از دولت ایران طرفداری نموده است.
من جواب این کاغذرا تهیه نمودم و سر استراتفورد کانینگ آنرا قبول نمود ولی متأسفانه در لندن مورد قبول واقع نشد. اما بچه دلیل... معلوم نیست! و دستور رسید