پرش به محتوا

برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۲).pdf/۱۱۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۴۹۴

خوزستان. قشون معتمدالدوله باید از رشته‌های زردکوه و رودخانهٔ کرن بگذرد. شاه امر کرد علینقی خان برادر محمدتقی خان که مهماندار معتمدالدوله است بقلعهٔ تل بیاید. محمدتقی خان هم به مال امیر رفته تشکیل اردوی معتبری داده، اما معلوم نیست که باید اطاعت بکند یا مقاومت نماید.[۱]

فعلا ریاست قلعهٔ تل به خاتونجان خانم سپرده شده بود و مشارالیها از اعراب تبعهٔ شیخ ملد توهم داشت که مبادا در غیبت محمدتقی خان ایلات و قلعهٔ تل را غارت کنند. یکدسته دزد هم در این روزها در حوالی قلعه دیده بودند. خاتونجان خانم آقا عزیز را که از اقوامش بود با سوار و تفنگچی بسراغ دزدها فرستاد که آنها را گرفته بیاورند. منهم با آنها رفتم تمام روز راه رفتیم و شب را در کوه پنهان شدیم. بعد از رفع خستگی دوباره حرکت کردیم. طلوع صبح که هوا روشن شد یکدسته سوار از دور نمایان گردید ولی معلوم نبود دزدند یا مسافر شوشتر. رفقا در یک گودی برای حمله پنهان شدند. منهم سنگی را پناه خود ساختم. در میان سواران شخصی را دیدم که کلاهش فرنگی است. از رفقا مهلت خواسته نزد او رفتم تا مطلب را درست بفهمم. پس با عجله نزد او رفته و بزبان فرانسه صدا کردم. از شنیدن زبان فرانسه او خیلی تعجب کرد زیرا من بلباس بختیاری بودم. چون بدقت ملاحظه کردم دانستم که بارون دبد خفیه‌نویس سفارت روس است که سابقا در همدان در اردوی شاهی دیده بودم. چند نفر سوار نظامی و چند را‌ٔس قاطر با اسباب که دولت باو داده بود همراه داشت و گفت نزد معتمدالدوله میروم. منهم اخبارات معتمدالدوله را باو گفتم. باری نزد آقا عزیز مراجعت نموده گفتم امروز خطر بزرگی از ما رفع شد زیرا که این شخص از مقربان دولت روس بود. اگر او را صدمه رسانده بودیم دولت روسیه هم در تلافی اسباب خسارت و تمامی محمدتقیخان را فراهم میکرد. رفقا خرسند شدند و دوباره در آنکوه انتظار دزدان را میبردیم.

چند سال بعد از این واقعه بارون دبد را در لندن در یک اطاق نقاشی ملاقات کرده و گفتم اگر من در آنروز نبودم آقا عزیز شما را کشته بود. خلاصه بعد از تفحص


  1. سفرنامه لایارد، صفحه ۲۹۸