پرش به محتوا

برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۲).pdf/۱۰۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۴۹۳

راه افتادم.

مبرزا قوما چون جمعیت زیاد همراه داشت مجبور بود آهسته حرکت کند. شب را در قریهٔ عرب که موسوم به لیلتین بود توقف نمودم و روز بعد یک اسب گرفته غروب وارد چادرهای میرزا قوما شدم خیلی بمن مهربانی نمود و گفت شما تا بهبهان مهمان من هستید و از آنجا هم شما را براحت بقلعهٔ تل میفرستم.

میرزا قوما از فرزندان پیغمبر است. یک بیرق سبز جلو او میکشیدند که از گلابتون و طلا آلات زینت یافته. آئینه و قرآن باو نصب کرده بودند. همراه بیرقدار چند نفر موزیکانچی ایرانی همراه داشت و همه وقت موزیک میزدند. میرزا قوما با پانصد سوار خوب عقب بیرق میرفتند و اغلب سوار مادیان بودند.

خلاصه، نزدیک دهی رسیدیم. زن و مرد باستقبال ما آمده دست بدهانهای خود میزدند که اعراب آنرا هلهله مینامند. اردو را نزدیک چشمه‌ای موسوم به چاه والی زدند. موقع ورود بشهر باحترام میرزا قوما توپها انداخته خانه‌ها را به پارچه‌های گوناگون زینت داده زنان بالای بام مشغول تماشا بودند. میرزا قوما درب یک مسجد بزرگی ایستاده آهسته دعایی خواند. درویشی لخت بصوت بلند دعا میکرد بعد وارد قلعه شدیم. میرزا قوما باندرون رفت و من در اطاقی منزل نمودم. در این وقت محمد تقی خان یک اسب فرستاده بود که من معطل نمانم.[۱] خیلی ممنون شدم اما راه قلعهٔ تل مغشوش بود زیرا محمدتقی خان آنچه سواره و تفنگچی بختیاری در آن نواحی است برای دفع قشون دولت بقلعهٔ تل احضار کرده بود.

بعد باتفاق بقلعهٔ تل رفتیم. دیدم محمدتقی خان با خوانین و نوکرها و بستگانش تمام مسلح در قلعه حاضرند. خدمت خان رسیدم. خاتونجان خانم و اهل اندرون تماماً از من دیدن نمودند و از ملاقات من مسرور شدند. وقایعی که بعد از من در بختیاری روی داده بود نقل کرد و گفت معتمدالدوله چون دید محمدتقی خان از ادای مالیات طفره میزند او را نزد شاه یاغی قلمداد کرده و مشغول تدارک لشکر شده برای اصلاح امور بختیاری و وصول بقیهٔ مالیات آنجا و دزفول و شوشتر و اعراب


  1. سفرنامه لایارد، صفحه ۲۹۶