دزد و قطاعالطریق مثل ریختن آب در غربال است.[۱]
میتفورد مدتی در هرات متوقف بوده و از آنجا عازم قندهار شده در این موقع ماژور رالنسون[۲] معروف نمایندهٔ سیاسی انگلیس مقیم قندهار بوده و از آنجا بکابل رفته است که وقایع و اوضاع قندهار و کابل را مشروحاً بیان میکند. در قندهار به اتفاق رالنسون بدیدن صفدر جنگ پسر شاه شجاع رفته است. در تعریف او همینقدر میگوید:
«این پسر پادشاه بازیچهٔ ما است که آورده در کابل بتخت نشاندهایم. این عمل بدون تردید یکی از شاهکارهای سیاسی فرمانفرمای کل هندوستان است که یکی از متنفذین بومی را در ظاهر روی تخت نشانده جلوی فریادهای سکنه را بگیرد، در حالی که قدرت و نفوذ حقیقی مملکت در دست عمال انگلیسی میباشد.» میتفورد علاوه میکند:
«با تمام این احوال متأسفم بگویم که عدهٔ زیادی از سکنه، از اقدامات ما در افغانستان شکایت داشتند. یکی از اشخاص مطیع و بصیر افغانی در ضمن صحبت بمن اظهار میکرد که شما فرنگیها بگرفتن مملکت و شهرها و دارائی ما تنها قناعت نمیکنید حتی بزنهای ما هم نظر دارید.»[۳]
اینک از ذکر بقیهٔ مطالب کتاب میتفورد که چندان بموضوع ما مربوط نیست صرفنظر میشود و از رفیق او لایارد که از همدان از یکدیگر جدا شدهاند صحبت میشود.
سر اوستن هنری لایارد که قبلا نیز بنام او اشاره شده در این تاریخ (۱۸۴۰ میلادی مطابق ۱۲۵۶ هجری قمری) در ایران بعناوینی گردش مینمود. از لندن تا همدان با میتفورد همراه بوده، در آنجا از او جدا شده داخل ایل بختیاری میشود و با محمد تقی خان رئیس ایل بختیاری مقام یکرنگی پیدا کرده و به آنها خیلی نزدیک شده و بطوریکه در سفرنامهٔ خود مینویسد، جزو خانواده او محسوب