برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۳۵۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۴۶

دسایسی در کار بود که دولت ایران ناچار بود حق حاکمیت خود را بهرات عملا مسلم کند و از خود والی صدیقی در آنجا تعیین نماید. بنابراین محمد شاه مصمم شد برای انجام این مقصود بهرات برود. جان ویلیام کی، مؤلف کتاب تاریخ جنگ‌های افغانستان مینویسد:

«خیال بر هم زدن سلطنت افغانستان همیشه در فکر محمد شاه بوده و در محافل و مجالس علناً از آن صحبت مینمود، فقط یک محرک جزئی لازم داشت که او را باین اقدام وادار کند. روسها برای تحریک او حاضر بودند و مدام گوش شاهرا در سهولت انجام این امر پر میکردند.

روسها خیلی میل داشتند بجای اراضی ایران که بتصرف خود در آورده بودند در قسمت‌های دیگر آسیا جبران کنند، بنابراین دولت ایران را تشویق مینمودند که قسمتهای ممالک شرقی را برای خود متصرف شود.[۱]

محمدشاه بازدیاد نفوذ روسها در ایران بیشتر کمک مینمود و بقدرت و عظمت انگلیسها اعتنائی نداشت و اهمیتی بآن دولت نمیداد، چنانکه در پذیرائی از وزیر مختار روس نهایت درجه احترام را درباره او رعایت مینمود، موقعیکه کنت سیمونیچ[۲] وزیر مختار روس وارد طهران میشد محمدشاه میرزا مسعود وزیر امور خارجه خود را باستقبال او فرستاد و پذیرائی شایانی از او نمود. از آنطرف هنگامیکه وزیر مختار انگلیس میآمد حاضر نشدند احترامات درباره او بعمل بیاورند.

از آنجائیکه میرزا مسعود مدتها در پطرزبورغ اقامت داشته اینک در دست روسها آلتی بیش نمیباشد. در این موقع پیداست که بالهای عریض و طویل عقاب دولت امپراطوری روس بتمام خاک ایران سایه گسترده است و شاهنشاه ایران آرزومند است که آن بالها همیشه در بالای سر او سایه بگستراند و او را حفظ کنند و این ترتیب را بیشتر ترجیح میدهد تا اینکه از روی غیظ و غضب بر او حمله‌ور شوند.[۳]


  1. جان ویلیام کی (صفحه ۱۵۹)
  2. Count Simonich.
  3. The enormous wings of the Russian Eagle seemed to
بقیه پاورقی در صفحه بعد