برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۳۳۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۲۷

هنگامیکه عباس میرزا در تبریز بود، با مکنایل مکرر از نقشه‌های آتیه خود صحبت مینمود، در این موقع که عباس میرزا قلعه سرخس را فتح نموده و داشت مراجعت مینمود در راه بمستر مکنایل برخورد که عازم اردوی عباس میرزا بود شاهزاده با گرمی تمام از او پذیرائی کرده و در ضمن صحبت گفت: — بخاطر داری در تبریز گاهگاهی میان صحبت‌های خصوصی، من نقشه امنیت خراسان را میکشیدم و در ضمن هم به سرخس اشاره مینمودم که جای دزدان طرار شده و چقدر اشیاء غارتی و مال مردم در آنجا جمع شده است و میگفتم در آنجا خورجین خورجین طلا موجود میباشد و من یکروزی این محل را تصرف خواهم نمود، خوب است شما هم همراه من بخراسان بیائید و از اموال قیمتی و طلای فراوان آنجا سهم ببریم، شما تنبلی کردید، من چند روزی هم برای آمدن شما صبر کردم و نیامدید، من خود تنها آنجا را تصرف نموده و هر چه بود صاحب شدم.»[۱]

ولی متأسفانه مرگ بی‌موقع عباس میرزا برای ایران یک بدبختی بزرگی بود، چونکه در این تاریخ جز او مرد مقتدری وجود نداشت، شاه نیز خسته و ناتوان شده بود و درباریان او نیز جز یک عده شیاد و چاپلوس و طماع و دسیسه‌کار بیش نبودند. مردان دیگری هم که صاحب فکر سلیم و عزم ثابت وجود نداشت و در میان شاهزادگان نیز مرد بانفوذی که بتواند آنرا اداره کند پیدا نبود؛ تنها کسیکه میتوانست ایران را اداره کند، میرزا ابوالقاسم پسر میرزا بزرگ قائم‌مقام بود که پس از فوت عباس میرزا، وزیر محمد میرزا فرزند عباس میرزا بود. این مرد هم دشمنان و مدعیان زیاد در دربار شاه داشت که تمام آنها با نظر حقد و حسد بر او مینگریستند.[۲]


  1. سفرنامه فریزر موسوم به از استانبول بطهران که در سال (۱۸۳۳-۱۸۳۴) بقلم خود فریزر نوشته شده و در ۱۸۳۸ در لندن چاپ شده است، جلد دوم (صفحه ۲۸)
  2. آقای وحید دستگردی همتی کرده شرح احوال این یگانه مرد و لایق و قابل ایرانرا جمع‌آوری نموده بطبع رسانیده‌اند، ولی این کتاب برای معرفی این مرد بزرگ بطرریکه شاید و باید کفایت نمیکند.