برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۳۲۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۱۸

نفوذ آن دولت در ایران افزود و همیشه عمال سیاسی آندولت طرف شور و مشورت فتحملی شاه و درباریان او بودند. این حال تا اوایل سال ۱۲۴۵ هجری (۱۸۳۰ میلادی) باقی بود ولی همینکه سیاست دولت روس نسبت بایران تغییر نمود یعنی از آن حال تعدی و فشار و تجاوز باراضی ایران برگشت و ملایم شد عمال سیاسی انگلیس نیز تغییر حالت داده همان سیاست خشن روسها را پیش گرفتند، منتهی فشار آنها تا مرگ فتحعلی‌شاه چندان محسوس نبود.

هر گاه کتب نویسنده‌های انگلیسی و مزدورهای آنها را کسی خوانده باشد میداند که انگلیسها در این تاریخ مایل نبودند دولت مقتدر و بانفوذی در حول و حوش هندوستان وجود داشته باشد. دولت ایران یکی از آن دولی بود که در ممالک آسیای مرکزی و مخصوصاً هندوستان دارای سوابق تاریخی و شهرت فوق‌العاده بود و خود عمال سیاسی دولت انگلیس این موضوع را بهتر از هر کسی مطلع بودند و میدانستند که دول بومی آن نواحی چشم امید و یاری از ایران داشتند[۱] و همیشه از او استمداد میکردند و حتی خود دولت انگلیس نیز کراراً یرای بسط نفوذ خود در آن ممالک از دولت ایران استمداد خواسته بود.

ولی در این تاریخ انگلیسها تا حدی بر مشکلات داخلی هندوستان غلبه نموده و از اوضاع و احوال ممالک دور و نزدیک آن بحد کفایت آگاهی یافته و با امراء و سلاطین آن ممالک باب مراوده و رابطه را مفتوح نموده بودند و دیگر به نفوذ سیاسی و یا بقوای نظامی دولت ایران احتیاجی نداشتند. مدت سیصد سال میگذشت که پای انگلیسها به هندوستان باز شده بود و البته این یک مدت کافی بود که انگلیسها بتمام مشکلات داخلی هندوستان غلبه نموده خودشانرا از مساعدت‌های مادی و معنوی ایران مستغنی بدانند. در این صورت اگر بعد از این تاریخ در


  1. حتی بعدها نیز اگر دولت انگلیس در ممالک آسیای مرکزی گرفتاری داشت باز بتوسط دولت ایران اقدام مینمود. دولت ایران حلال مشکلات دولت انگلیس در ممالکآسیای مرکزی بود. «کتاب سیاحت در ایران، افغانستان، ترکستان و بلوچستان تالیف:ژ. پ فریه «J. P. Ferier» (صفحه ۱۲۹) – «و امروز هم همین سیاست در کار است.»