برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۳۲۴

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۱۴

که دست او را بوسه دهد. امپراطور امتناع کرده میفرماید این دست بدون دوستی کامل بهیچ دستی داده نمیشود. من بالفعل از آنچه که گذشته گذشت کردم، چون نمیخواهم که هیچ کدورتی از دولت شما در دل داشته باشم. این مطلب را هم اظهار میکنم که دولت شما از دوستی ما هنوز ایمن نشده، برای اینکه مرابطه کامل با دولت روم داشته باشد ایلچی بآن دولت فرستاد، ایلچی شما را در معاودت، اکراد روم اذیت کردند، مالش را بغارت بردند و بشهری پناه برد، غراف پاسکویچ او را نجات داده روانه کرد از این مقدمه هم گذشت کردم.

نواب شاهزاده چون بهیچ وجه اطلاعی از تعیین ایلچی بدولت عثمانی نداشت این مطلب را انکار نموده بود. اعلیحضرت امپراطوری از آن فقره گذشته از مودت دولت اجمالا و محبت نایب‌السلطنه تفصیلا سخن میگوید و از نواب شاهزاده خواهش میکند که آتچه شما از دوستی این دولت دریافت میکنید بدولت خودتان عرض و حالی نمائید. لیکن چون از قرار تحریر غراف پاسکویچ، بر امپراطور مشخص شده بود که از جانب دولت علیه ایران سفیری بدولت روم فرستاده شده، لهذا از انکار شاهزاده باطناً خوشش نیامده بود و بتوسط محارم خود از این رهگذر گله کرده بود.

بعد از آن امپراطور همراهان را خواسته بهر یک علی قدر مراتبهم التفات کرد و بسیار اظهار خوشوقتی نمود از اینکه این چنین اشخاص در خدمت شاهزاده مأمور شده‌اند. سپس امیر نظام را بسیار بسیار نوازش کرد و از میرزا مسعود استفسار کرد که زبان فرانسه را در کجا یاد گرفته، عرض کرد در تبریز، از این معنی تعجب کرده و فرمود شما بهتر از من حرف میزنید. چون امپراطریس در آن روز فی‌الجمله تکسری داشت مکالمات و تشریفات او بالتفصیل بعمل نیامد. شاهزاده خسرومیرزا قریب سه ماه در پطرزبورغ مهمان دولت روس بود و در تمام ارقات، او و همراهان او را بمهمانیهای بزرگ دعوت مینمودند. چندین بار میهمان امپراطور بوده و چند دفعه او را بمجالس بال دعوت نمودند. امپراطور روس در حق تمام همراهان او مهربانی و محبت نمود.»