برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۳۲۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۱۳

میکرد. چون بفاصله پنج شش قدم بامپراطور رسید، مکالمه مفصل که در جزء تشریفات سابقاً قلمی شده است بآواز بلند در کمال فصاحت بنوعیکه موجب تحسین عموم شنوندگان شد تقریر کرد، بعد از آنکه باتمام رسید دوفلیکین ترجمه آن بروسی خواند. از آن پس شاهزاده نامه را بدست امپراطور داد و او به وایس شانسلیه غراف نسلرود تسلیم کرد و او نامه را بر سر تختی که برای همین کار مهیا بود گذاشت بعد از آن از جانب امپراطور باین طور جواب داد که میرزا شانبورغ بفارسی ترجمه آنرا خواند.

اعلیحضرت امپراطور خداوند بزرگوار من، مرا مأمور میکند که نواب والا را محقق کنم که تقریرات تسلیات تأسف را که شما از جانب پادشاه خود اظهار میکنید با عقیده مشتمله بر کمال رضا قبول میکنند و خاطر او بملاحظه حادثه که مبتنی بر ارادهٔ سنیه بود که از نو دو دولت همسایه را نفاق اندازد مملو از کدورت نمود و سفارتی که مجدداً مأمور بدولت شما کرده است حقیقت این مطلب را دلیلی تازه خواهد بود، همان سفارت همهٔ غبار کدورت را که از این قضیه هائله بمرابطهٔ دولت روس و ایران عارض میتوانست شد باید متفرق کند. نواب والا این خاطر جمعی‌ها را باعلیحضرت شاه خواهد برد و باز از اراده مستحکم اعلیحضرت امپراطوری در حفظ صلح و فزونی روابط دوستی و همسایگی حسنه که در کمال سعادت بواسطه عهدنامه ترکمان‌چای قرار گرفته ایمنی خواهد داد. اعلیحضرت امپراطور بمن امر میکند که بنواب والا اظهار کنم که در رجوع این خدمت، اعلیحضرت شاه هیچ اختیاری نمیتوانست بکند که امپراطور را خوش‌آیندتر از این باشد و امیدوارم که شما تصدیق این مطلب را از احتراماتی که بشما میشود تصدیق خواهد کرد و همچنین از این تقریرات که من باسم خداوند بزرگوار خود بشما اظهار مینمایم.


بعد از آن امپراطور دست نواب والا شاهزاده را گرفته بالطاف علیحده برد و میرزا شانبورغ ترجمانی کرد از قرار تقریر شاهزاده. امپراطور در آن اطاق تفقد بسیار میکند. از بسکه التفات و مهربانی خود را از حد میگذراند نواب شاهزاده میخواهد