برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۳۱۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۳۰۳

او خواستند او نیز میرزا مسعود مستوفی را به تفلیس روانه نمود که باتفاق میرزا صالح شیرازی که در این هنگام برای رساندن نشان شیر و خورشید دولت ایران به غراف پاسکویچ فرمانده کل قفقاز به تفلیس رفته بود با غراف فوق‌الذکر مذاکره کنند و از او طریق حل این پیش‌آمد ناگوار را بخواهند.

میرزا مسعود در هجدهم شعبان ۱۲۴۴ هجری (۱۸۲۹ میلادی) بوسیله چاپار از تبریز عازم تفلیس شد. همراه ایشان یکنفر منشی میرزا مصطفی نام بوده که شرح این مسافرت را با جزئیات تمام نوشته است[۱]

در اول کتاب فوق مینویسد:

«چنین گوید اقل خلق‌اله، مصطفی ابن نصرالله افشار که چون در شهر شعبان ۱۲۴۴ عالیجاه مقرب‌الحضرة العلیه، میرزا مسعود مستوفی از جانب نواب مستطاب نایب‌السلطنه عباس میرزا دام اقباله مأمور سفر پطرز بورغ گشت، مرا که در دفتر او شغل محرری داشتم حسب‌الأمر همراه برد، بخاطر فاتر گذشت که اوضاع این سفر را آنچه دیده و شنیده باشد بقدر قوهٔ عاجزانه خود دریافت نموده، بدون عبارت‌آرائی و طبع‌آزمائی جهت استحضار طالبان در سلک تحریر و بیان آرد، لهذا چند جزوی نگاشته و آنرا بر چند فصل قرار داده و در اتمام این رساله منشی عظیم از میرزا مسعود بر ذمت این بنده ثابت که اوضاع مجالسی را که این بنده حضور نداشت او حالی کرد و اگر در عبارت سلاستی ندید تصحیح نمود.»

میرزا مصطفی این سفرنامه خود را بر شش فصل تقسیم نمود:

فصل اول، از تبریز تا پطرز بورغ.

فصل دوم، در احوال توقف پطرز بورغ.

فصل سوم، در تعداد ولایات روسیه و عدهٔ نفوس و اوضاع آنها و چگونگی نشان هر ولایت و اصناف و نوکر و رعیت.

فصل چهارم، در کیفیت ولایت روسیه و عادات و اخلاق ایشان.


  1. دوست صدیق من شاهزاده بدیع‌الزمان میرزا دولت‌شاهی این نسخه نفیس خطی را در اختیار من گذاشت و من نیز غالب مطالب این فصل را از آن کتاب اقتباس نموده‌ام.