برگه:تاریخ روابط ایران و انگلیس (جلد۱).pdf/۲۰۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۹۲

مینویسد:

«در ساعت ۱۲ روز عازم قصر امپراطوری شدم. در آنجا کنت تالستوی وزیر دربار مرا با مهربانی پذیرفت. آنروز فقط یکی از شاهزادگان بنام پرنس توفیاکین حضور داشت و غیر از او کسی در آنجا حضور نداشت، زیرا که امپراطور در آن روز فقط مرا بحضور طلبیده بود. بعد مرا باطاقیکه امپراطور در آنجا بود هدایت نمودند همینکه داخل اطاق شدم دیدم امپراطور دم پنجره ایستاده. من در را عقب خود بسته اولین تعظیم خود را بجای آوردم. امپراطور جلو آمده بمن دست داد و با دست خود مرا کشیده نزدیک پنجره برد و بزبان فرانسه گفت من منتها درجه خوشحال هستم که با کسی آشنا میشوم که یک چنین خدماتی در مذاکرات و انجام صلح با ایران نسبت بمن نموده است. این صلح با ایران به بهترین شکلی از حیث منافع و شرافت انجام گرفته است. من با نهایت میل و شعف آنرا قبول نموده‌ام و این غیر ممکن است که من بتوانم احساسات درونی خود را نسبت به شما اظهار بدارم.»

سر گور اوزلی گوید، من در جواب گفتم:

«اعلیحضرتا، این خدمت محقر من، که سعادت مرا بانجام آن یاری نموده تا در ایران بجا آوردم، فقط قسمتی از وظایف من بوده و اینها در اثر اطلاعت از اوامر دولت پادشاهی انگلستان میباشد که بمن دستور داده شده بود. حال اگر این خدمات من مورد قبول اعلیحضرت امپراطور واقع شده است در این صورت بدون تردید آرزوهای قلبی من از طرف خداوند برآورده شده است. من اینک سعادتمندترین افراد بشر میباشم.

دوباره امپراطور دست مرا با محبت تمام از روی میل فشار داد. در حالیکه میخواست رضایت و امتنان خود را بطور فوق‌العاده مؤثری نشان بدهد. بعد گفت من در این باب با والاحضرت نایب‌السلطنه و لرد کاستیل‌رو صحبت نموده‌ام. او خود از این خدمات شما مطلع بود و یقیناً آنچه که در قوه دارد بطور مادی و معنوی بشما مساعدت نموده جبران زحمات شما را خواهد نمود.

پس از آن از مسافرت من در مملکت روسیه سئوال نمود که چگونه در قلمرو